(سيلك)seelak اصغر عاشوري
معرفي بردخون زادگاه خالو حسين شير مرد جنوب، قهرمان ملي مبارزه با استعمار پير انگليس
نازم آن آموزگاری را که در یک نصفه روز دانش آموزان عالم را همه دانا کند ابتدا قانون آزادی نویسد بر زمین بعد ا ز آن با خون هفتاد و دو تن آمضا کند سلام و درود بی پایان ما نثار شمع فروزان راه بسریت محمد مصطفی (صلی الله علیه واله )باد،معلمی که هر پیامش نسیم حیاتبخشی را، در دل ها می دمد و قابلیت هایی را شکوفا می سازد ،وشنیدن هر کلامش،کالبد بی جانی را جان می بخشد ، به حر کت در می آورد ، قدرت پرواز می دهد و به بلندای اندیشه های متعالی و کمال معرفت الهی رهنمون می سازد . معلم واقعی کسی است که با نگاه ، حرکات،و برخورد خود ،به نوآموزانش شخصیت دهد وبا رفتاری کریمانه آنان رااز عادت ها و کردارهای نا صحیح باز دارد، ازسعه صدر،وسعت دید وظرفیت عاطفی بالایی برخوردار باشدوهمیشه این آمادگی را داشته باشدکه پای سخن هر دانش آموزی بنشیند و در مقابل هر سوال نوآموزی با چهره ای بازو رویی گشاده از اواستقبال کند و در برابر هرخواسته منطقی،بال پر تواضع و فروتنی بگشاید و با همدلی و همدردی دیگران را،راه بنماید.با سکوت خود ،آنان را به تفکر وا دارد و با بردباریش،به آنان رشد دهد وبا کلامش روحیه آزاد منشی و آزادگی را در آنان زنده نماید. معلم خوب کسی است که علاوه بر تسلط کامل به موضوع درسی ،با اصول تعلیم و تربیت آشنایی دارد و همواره خود را از مطالعه و تفکر مستمر و فراگیری تازه های علمی بینیاز نمی بیند ودر کلاس سعی دارد تا آموخته های فراگیران را با واقعیت های خارج از مدرسه ارتباط دهد ودر عمل به آنان می آموزد که مطالب فرا گرفته شده را چگونه باید درزندگی به کار گرفت .نقش وی در بالا بردن قدرت تفکر و خلاقیت دانش آموزان اهمیت فراوان دارد.معلمی که از روحیه ای خلاق برخورداراست،خود الگوی بارزی برای خلاق بودن است.چنین معلمی آموزش را ،تحمیل دانسته ها نمی داند بلکه آن را فرایندی فعال می بیند که در یک تعامل دو جانبه ،زمینه خلاقیت دانش آموز را فراهم می سازد و با بینش و روحیه آزاد منشی که دارد،خواهان اطاعت کورکورانه و پیرو محض دانش آموزان نیست،بلکه به آنان آزادی و اختیار می دهد و با روح بلند خویش،آنان را به سوی احساس مسئولیت و استقلال شخصیت سوق می دهد و زمینه هرگونه رشد فکری و ابتکار فردی را برایشن مهیا می کند .او دربرابر بروز مشکلات رفتاری دانش آموزان زود قضاوت نمی کنند،بلکه قبل از هرگونه تصمیمی در این باره موشکافنه به علت یابی می پردازد ودر ارزیابی خود ،همه عوامل موثر و حوادث پیشین زندگی دانش آموزرا از نظر دورنمی دارد. معلم حافظ مصالح آنان است.او کسی است که سرتاسر اقات زندگی اش وقف رشد بینش،و پروش و ابتکار نوباوگان جامعه می شود و همواره خود رادر غم وشادی و گرفتاری و شادمانی شاگردانش شریک می داند. معلم واقعی دانش آموز را محکوم امر و نهی های خود نمی داند و با او به مثابه یک محکوم برخورد نمی کند و بر حسب تراز ذهن خود،او را مورد سنجش قرار نمی دهد بلکه بلکه پاسخ شاگردش را بر حسب تراز تحول ذهن او مورد سنجش قرار می دهد و به تدریج موجبات تغییر و تحول نگرش و بینش وی را فراهم می سازد و از رشد علمی او و قدرت اظهار نظرش بیمی ندارد ،بلکه می کوشد افق ذهن وی را باز نگه دارد. معلم موفق،سئوالات دانش آموزان بازو لی خندان می پذیرد و زمینه تعامل افراد با یکدیگر را در گروههای آموزشی فراهم می سازد و در مورد دستیابی آنان به پاسخ های صحیح شتاب نمی ورزد وبا سعه صدر راهنمایی می کند و هرگز از نمره به عنوان حربه ای برای تهدید یا تطمیع استفاده نمیکند بلکه آن را وسیله ای برای بر انگیختن سوال بیشتر و تحریک ذهن دانش آموز در جهت سعی و تلاش فراوانتر بکار میگیرد. اظهار نظرها و پرسشهای دقیق نوآموزان ، او را خسته و ملول نمیسازد و جسارت بیان دانش آموزان او را خشمگین نمیکند و هرگز با آنان به رقابت و تلافی بر نمیخیزد. اینگونه معلمان ، با کسانی که تنها یک سلسله دستورات خشک را به دانش آموزان دیکته میکنند و به آنان اجازه حرف زدن و سوال بیشتر را نمیدهند و میخواهنذد با تحمبل و زور آنان را تغییر دهند و دادن آزادی را موجب پررویی دانش آموز و پرسشها و کنجکاوی آنان را نشانه آزار و مزاحمت برای خویش تلقی میکنند تفاوت دارند . معلمی موفق است که بداند تشویقها و ترغیب ها و تذکر ها و تحذیر ها را در کجا بکار ببرد تا موجبات رشد و تکال دانش آموزان را فراهم سازد و با ارتباطی سازنده با والدین و همکاری با آنان از بروز دلسردی و سستی و بی رغبتی آنان در انجام تکلیف و تحصیل علم و دانش جلوگیری نماید .
حدیث: حضرت رسول اکرم (ص)می فرمایند: هنگامی که معلم به کودک بگوید بسم الله الرحمن الرحیم را تکرار کند خداوند فرمان آزادی از دوزخبرای کودک و پدر و مادر و معلم مینویسد. علم الانسان مالم یعلم علق (69)آیه5. یعنی پروردگار به نوع انسان چیزهایی را که نمی دانست تعلیم داده و آموخته است، این نوع تعلیم یک نوع تعلیم تکوینی است که غیر انسان از آن محروم است ، بدیهیات اولیه را خداوند با قدرت لوح و قلم به انسان آموخت و این خود پایه و مایه اولیه فراگیری تمام علوم در انسان می باشد. سالروز شهادت صديقه طاهره حضرت فاطمه زهرا (س) رابه تمام محبان خاندان عصمت و طهارت تسليت و تعزيت عرض مي نمايم. بیماری و شهادت حضرت زهرا روزهای حزن فاطمه سلام الله علیها مدینه در شهادت فاطمه سلام الله علیها اقوال در شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها كتاب مبارزات خالوحسين بردخوني (دشتي) نوشته استاد ارجمندم دكتر عبدالكريم مشايخي را كه افتخار شاگردي ايشان را در دوره كارداني مركزضمن خدمت فرهنگيان بوشهرداشته ام به رشته تحرير در آمد و توسط سازمان چاپ و انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و انديشه ي اسلامي در ۲۹۳صفحه ودر قطع وزيري با قيمت ۶۰۰۰۰ ريال منتشر گرديد.كتاب داراي ۵۸صفحه ضمائم شامل اسناد و تصاوير مختلف مربوط به موضوع مي باشد .تحقيقات انجام شده در راستاي نگارش اين كتاب به مدت يك سال توسط نويسنده به طول انجاميده است .در نگارش متن كتاب از اسناد و نوشته هاي منتشر شده قبلي توسط نويسندگان ديگر نيز بهره گرفته شده است . سال نو و بهاری نو را، فرصتی نو برای تازه شدن و بازنگریستن بر چگونه زیستن میبینیم برای وجود نازنین همه ی دوستان در این فرصت نو شوری نو برای ساختن و بهتر زیستن آرزو میکنم امیدوارم همیشه سلامت و سرزنده و مهربان و روشن بین باقی بمانید سال ۱۳۹۱ برشما مبارک خوان نوروزی (سفره هفت سین) باید سفید باشد چرا که نشانه پاکی و سفید بختی و روشنایی است و نیز نشانه جهان بی پایان است که بارگاه یزدان در آن است. در سفره و یا همان خوان نوروزی مواد و چیدنیهایی گذاشته میشود که هرکدام نشانه و نمادی از سلامتی، رزق و روزی، زایش، برکت و … است.
سبزه در ایران باستان دانههای گندم، جو، برنج، لوبیا، عدس، ارزن، باقلا، نخود و کنجد را بر این ستونهای خشتی میکاشتند و روز ششم فروردین آنها را برمی چیدند و به نشان برکت و باروری در تالارها پخش میکردند و معمولا سه قاب از سبزه به نماد اندیشه نیک، گفتار نیک و کردار نیک بر خوان میگذاشتند و اغلب کنار آنها گندم، جو و ارزن که نقش مهمی در خوراک مردم داشتند سبز می کردند تا سبب فراوانی این دانهها در سال جدید گردد. امروزه نیز آن چیزی که وجودش بر سر سفره هفت سین ضرورت دارد، سبزه است. مردم یزد از نیمه اسفند به سبز کردن سبزه در کاسه و بشقاب و حتی بر روی کوزههای سفالی میپردازند. زرتشتیان رویش سبزه را در نوروز نشان تازه شدن زندگی و فصل رویش دانهها که خود برکت زندگی محسوب میشود، میدانند. در گذشته زرتشتیان یزد بیشتر “تره تیزک” را که در گویش خود بدان “ششه” میگویند بر روی کوزههای سفالی سبز میکردند. دانههایی که امروزه کشت میشود بیشتر گندم و عدس است ولی ماش و تره تیزک را نیز سبز میکنند. معمولا تره تیزک را یک شبانه روز خیس میکنند سپس آن را در کیسههای پارچهای نازک می ریزند و در جایی گرم قرار میدهند تا جوانه بزند، جوانه زدن دانهها را در گویش زرتشتیان یزد روز آمدن میگویند، بعد از آن که دانههای روز آمده را در بشقابهای پهن بی لبه که معمولا سه عدد و مخصوص کاشتن سبزه هستند، ریختند، روی جوانهها را پردهای از ماسه نرم میریزند و آب میدهند تا سبز شود. آتشدان (مجمر) کتاب مقدس کوزه آب نان تخم مرغ آیینه سمنو سنجد سیر سرکه سماق سپند (اسفند) سکه انار ماهی گل بیدمشک نارنج علاوه بر آن بر سر سفره هفت سین گلهای زیبا و خوشبویی چون گل نرگس، گل سنبل و گل شب بو که نوید بخش بهار هستند، دیده میشود. زمانیکه سفره چیده شد همه اهل خانه حمام رفته و لباس نو پوشیده، گرد سفره هفت سین مینشینند و چند دقیقه مانده به تحویل سال همگی با هم خواندن سرودهایی، خداوند را سپاس و نیایش میکنند. سال که تحویل شد جملگی با شادی وصف ناپذیری سال جدید را تبریک گفته، روبوسی میکنند؛ بانوی خانه آینه و گلاب پاش را از سر سفره برداشته و گلاب را در دست هر کدام می ریزد و همزمان آیینه را رو به روی چهره آنها میگیرد تا روی خود را ببیند. این کار از سالخورده ترین فرد خانواده شروع می شود. آنگاه همگی به وسیله نقل خوشمزه یزدی(معمولا نقل بیدمشکی، نقل بادام و یا نقل پسته) که در قنادیهای یزد تهیه میشود و نیز سایر شیرینیها پذیرایی شده، دهانشان را شیرین می کنند. سپس پدر خانواده به همه اعضای خانواده عیدی میدهد و بعد از آن مقداری از غذاهای درون سفره با شادی صرف میشود. پیکر پاک بسیجی جانباز شهید ناصر سالمی امروز در میان حزن و اندوه مردم شهرستان دیّر و با حضور ائمه جمعه شهرستان ،مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران،نماینده شهرستان های دشتی و تنگستان ،مسئولان لشکری وکشوری شهرستان ،بسیجیان ،خانواده های شهدا و ایثارگران از یادمان شهدای گمنام تا فلکه شهرداری دیّر تشییع شد و برای خاکسپاری به شهر بردخون منتقل گردید. در آیینی در یادمان شهدای گمنام پس از زیارت وارث امام جمعه شهر دیّر با اشاره به جایگاه شهادت گفت:ما هرچه داریم از ایثار و رشادت رزمندگان و شهدای گرانقدر است. حجت الاسلام سیدعلی حسینی افزود:شهیدان به عشق شهادت و فی سبیل الله گام در میدان رزم نهادند و شهید سالمی بیش از27سال درد و رنج را تحمل کرد اما ذره ای از عشقش به امام و ولایت کم نشد و همواره در مسیرالهی حرکت کرد و همه دارایی خود ر افدای اسلام و انقلاب کرد. ایشان خاطرنشان کرد:در آستانه فرا رسیدن هفته بسیج حضور مردم در تشییع این شهید عزیز مانوری عظیم و هشداری به همه دشمنان است که مردم ما حاضرند برای نظام خود ایثار کنند و هرگز تسلیم بدخواهان نخواهند شد و تا همیشه تاریخ در خط ولایت و رهبری خواهند بود و در برابر توطئه های استکبار جهانی ذره ای در هدفی که انتخاب کرده اند شک ندارند. در ادامه پیکرمطهر آن شهید عزیز به زادگاهش شهر بردخون منتقل شد و پس از حضور در منزل ایشان ،تا گلزار شهدای شهر بردخون تشییع و درکنار همرزمان شهیدش آرام گرفت. حضور اقشار مختلف و زنان و مردان بخش بردخون و تشییع با شکوه این شهید عزیز نشان داد که مردم ما آماده شهادتند و برای حفظ اسلام و انقلاب حاضرند جان خود را فدا کنند. شهید ناصر سالمی جانباز70درصد قطع نخاعی بود که در سال1363در منطقه زبیدات بر اثرترکش خمپاره زخمی شد و پس از27سال تحمل درد و رنج بامداد دیروز به لقاء الله پیوست و به همرزمان شهیدش ملحق شد. مراسم گرامیداشت این شهید عزیز از امروز پنجشنبه،روزجمعه و یکشنبه 27و29/8/90درحسینیه اعظم شهربردخون آغاز و مراسم هفتمین روز وی روز پنجشنبه 3/9/90صبح در حسینیه اعظم و عصر بر تربت پاکش در گلزار شهدای شهر بردخون برگزار خواهد شد. منبع :وبلاگ خبری بردخون ناصر سالمي فرزند محمد حسين جانباز ضايعه نخاعي كه در ارديبهشت ماه ۶۲ در منطقه دشت عباس وزبيدات بر اثر اصابت شديد تركش خمپازه به درجه جانبازي نائل آمد پس از تحمل ۲۸سال در و رنج و نشستن برروي صندلي چرخ دار سحر گاه امروز همچون كبوتري عاشق و سبك بال به لقاء الله و خيل شهيدان دفاع مقدس پيوست . پيكر اين شهيد بزرگوار فردا ساعت ۷ صبح درشهر دير تا ميدان شهرداري تشييع و سپس به زادگاهش شهر بردخون انتقال وراس ساعت ۳۰/۸ صبح از حسينيه اعظم تا گلزار مطهر شهداي بردخون طي مراسمي باشكوه تشييع خواهد شد . شركت خيل عظيم امت حزب الله باعث تسلي خاطر خانواده ي آن شهيد و تجليل از مقام والاي شهادت وترويج فرهنگ بزرگداشت مقام شهيدان خواهد بود نوشته ای در مورد خالو حسین برگرفته از وبلاگ دوست و همکار عزیزم :ا-ح ۱۵ شهریور ۹۰ دیروز به مناسبت سالگرد رئیسعلی دلواری همایشی تحت عنوان روز مبارزه با استعمار انگلیس در مجتمع فرهنگی و هنری بوشهر و همچنین زادگاهش برگزار شد. در این مراسم هر یک از مدعوین همایش به بیان صفات، ویژگی ها و رشادت های رئیسعلی پرداختند که بسیار به جا و شایسته بود. اما آنچه که برای بنده حقیر جالب بود این نکته و سئوال بود که آیا رئیسعلی به تنهایی با انگلیسی ها جنگیده؟ یا افراد دیگری نیز با او همکاری داشته اند؟ از دوران نوجوانی که فیلم دلیران تنگستان نگاه می کردم و مطالبی راجع به این مبارزات می خواندم همیشه یک نام همراه و گاهی هم به جای رئیسعلی به کار برده می شد و آن هم نام بزرگ خالو حسین بردخونی(دشتی) یکی از شخصیتهای محوری در مقاومت و مقابله مردم بوشهر در مقابل لشکر متجاوز انگلیس بود. به گواه اسناد تاریخی موجود خالو به عنوان مرد شماره 2 و یا حتی به دلیل تفاوت سنی ( برخی منابع خالو را 14سال بزرگتر از رئیسعلی می دانند) مرد شماره یک جنگ بود و این دو مرد نامور جنوب همواره در کنار هم و دوش به دوش هم علیه استعمار پیر مبارزه می کردند. چقدر بجا و شایسته بود که در بنر ها و تراکت های تبلیغاتی این همایش نیز این دو را در کنار هم می دیدیم و ما نسل امروزی ها عامل جدایی این دو مبارز نمی شدیم. البته باید از مسئولین و مردم دلوار به دلیل تلاش شان در حفظ نام و خاطره رئیسعلی تشکر کرد، اما باید از مسئولین برگزاری این همایش پرسید که این بودجه اختصاص داده شده انحصاری نبوده و متعلق به همه نام ها و مبارزان بزرگی است که چون ستاره هایی درخشان آفرینندگان این قیام بزرگ بودند. پس بجاست که در این همایش ها از همه کسانی که نقشی در آفرینش این مبارزه داشتند به طور شایسته تقدیر کرد. گلایه ای هم از مسئولین شهر(که هیچکدام بومی نیستند) و شهرستان خودم دارم، اگر ما از بزرگانمان به بزرگی یاد نکنیم، چیزی از بزرگی آنها کم نمی شود و ما فقط کوچکی خودمان را نشان داده ایم.آنها بزرگ خواهند ماند زیرا بزرگی آنها از جنس بزرگی ما نیست، اگر بخواهیم آیندگان به نکویی از ما نام ببرند، بزرگانمان را به نکویی یاد کنیم. از برگزاری این نوع همایش ها چیزی نصیب درگذشتگانمان نمی شود، بلکه این ما هستیم که به نوعی و بهانه ای داریم از نام آنها سوء استفاده می کنیم و بودجه و امکاناتی برای منطقه امان دست و پا می کنیم. پس بیایید با دیدی باز چشم انداز روشنی برای منطقه امان ترسیم نماییم و حب و بغض های فاقد پشتوانه منطقی را در برخورد با بزرگانی که نام و خاطره اشان توان بالقوه ای در جذب و تخصیص بودجه های فرهنگی و اجتماعی دارند کنار بگذاریم... منبع:http://sokootman.persianblog.ir/ خالوحسین فولادی بردخونی دشتی از مبارزان نبرد با دولت انگلیس و از همرزمان رئیسعلی دلواری فرزند حاجی اسماعیل به سال ۱۲۸۵ قمری، (۱۸۶۸ میلادی) در بردخون شهرستان دیر متولد شد. خالوحسین در اولین مبارزه خود، در دوره استبداد صغیر محمدعلی شاه سال ۱۳۲۷ ه.ق به همراهی با آزادیخواهان انقلاب مشروطه در بوشهر به رهبری سید مرتضی علمالهدی اهرمی شتافت. وی با نیروهای تحت امرش به یاری رئیسعلی و نیروهای تنگستانی شتافت و مشروطه در بوشهر برقرار شد. خالوحسین پس از بیماری، در هفتم شعبان ۱۳۶۵ قمری (۸ ژوئیه ۱۹۴۶ میلادی) درگذشت و در جوار بارگاه حضرت علی(ع) بخاک سپرده شد.[۱] خالوحسین بردخونی به سال ۱۲۸۵ ه.ق (۱۲۴۷ ه.ش/ ۱۸۶۸ م.)، در بردخون، که آن روز از نواحی دشتی قدیم بود متولد شد. پدرش حاجی اسماعیل فولادی و مادرش زینب دختر حاج محمد فخرایی است. او را «حسین» نامیدند و در بزرگسالی به «خالوحسین» شهرت یافت. کودکی «خالوحسین» در همان قریه بردخون گذشت. تحصیلاتش در حد خواندن و نوشتن بوده، از نوجوانی اسب سواری و تیراندازی، (از آموزشهای موکد اسلامی) را آموخت. خالو پس از مرگ پدر کدخدای بردخون شد. اصل خاندان خالو حسین متعلق به روستای «باغک» از توابع تنگستان است. بنابراین به یک معنی خاندان خالوحسین در اصل «تنگسیر» بودهاند. نیای این خاندان، که نامش «خالوحسین» بود، دراواخر زمان پادشاهی «فتحعلی شاه» از روستای باغک به بردخون مهاجرت کرد و ساکن بردخون شد وی مردی شجاع، مقاوم و دولتمند بود که تمول و ثروت قابل ملاحظهای داشت. وی از عهد کودکی رئیسعلی بنا به نسبت خانوادگی (مادر پدری خالو با مادر رئیسعلی از یک طایفه بودند) با او در تماس بود. علاقه خالوحسین به رئیس علی به علت شجاعت و شهامتی که در او سراغ داشت فاصلهٔ سنی بین آنها را از میان برداشته (خالو حسین چهارده سال از رئیسعلی بزرگتر بود) به همین دلیل عزت واحترام رئیس علی در چشم خالو بیش از حد متعارف بود. در سال ۱۳۲۷ ه.ق برابر با ۸-۱۲۸۷.ش (۱۹۰۹.م) در دوره استبداد صغیر محمدعلی شاه، «سید مرتضی مجتهداهرمی» از طرف «سید عبدالحسین لاری» به بوشهر آمد وی با کمک عدهای از جمله رئیسعلی دلواری، زایر خضرخان اهرمی، میرزا حسینخان برازجانی، خالوحسین بردخونی، رئیس عبدالحسین دشتی و احمدخان انگالی موفق شدند که شهر را تصرف کنند. سومین هجوم انگلیسیها به بوشهر در رمضان سال ۱۳۳۳ ه.ق برابر با اواسط تابستان ۱۲۹۴.ش (۱۹۱۵.م) در جنگ اول جهانی صورت گرفت که انگلیس بی طرفی ایران را نقض کرد و برای حفظ منافع خود به جنوب ایران حمله ور گردید خارک، بوشهر، برازجان، و ... را به اشغال خود درآورد در این اوضاع و احوال، رئیسعلی دلواری برای ژرفا بخشیدن به مبارزات ضدانگلیسی خود، به دیدار خوانین منطقه تنگستان و دشتی رفت و آنان را به قیام و مقاومت مسلحانه علیه نیروهای انگلیس برانگیخت. او با خالوحسین نیز دیداری داشته و او را به مبارزه دعوت کرد. در همین زمان علماء و مجتهدین مقیم «نجف اشرف» و «کربلا» طی فتواهای جداگانهای علیه بریتانیا اعلام جهاد کردند. از جمله فتوای علماء که مستقیماّ از نجف اشرف برای خالو حسین ارسال شد، متن جهادیه آیت الله شیرازی بود. فتوای علماء و دعوت شخصی رئیسعلی دلواری و آیت الله بلادی بوشهری، خالوحسین را مصمم به شرکت در جنگ کرد. به دنبال این تصمیم، وی پیکهایی به روستاهای اطراف بردخون فرستاد و سران روستاها را مطلع کرد. دیری نپایید که جمع تفگچیها گرد خالوحسین اجتماع کردند و خود را آماده حرکت به سوی تنگستان و دلوار، که جبهه مقدم نبرد محسوب میشد، نمودند که تعداد تفنگچیها ۱۵ نفر بود. به دنبال اشغال بوشهر، در ۲۷ رمضان ۱۳۳۳.ق برابر با ۱۷ مرداد ۱۲۹۴.ش (۸ اوت ۱۹۱۵.م) نیروهای انگلیسی با چهار ناو جنگی به دلوار عازم شد. به دلیل بدی آب وهوا، با چند روز تاخیر، در ۳ شوال/ ۱۳ اوت انگلیسیها عملیات حمله به دلوار را آغاز کردند. قوای خالوحسین از راه لاور ساحلی و بخش ساحل دریا خود را به دلوار رساندند. آنها درست هنگامی به دلوار رسیدند که جنگ سختی بین نیروهای انگلیسی و تنگستانیها در گرفته بود. خالوحسین و تفنگچیهای دشتی بدون درنگ به یاری مجاهدین تنگستانی شتافته و وارد کارزار شدند. انگلیسیها از دریا با توپهای دورزن، مواضع مجاهدین را زیر آتش قرار دادند. تنگستانی و دشتیها ناچار دست به عقب نشینی تاکتیکی زده و به مناطق اطراف دلوار پناه بردند. با فرا رسیدن شب، نیروهای تنگستانی و دشتی دست به شبیخون علیه انگلیسیها زدند و تلفات به آنان وارد آوردند. و انگلیسیها با بر جای گذاشتن دهها نفر کشته و زخمی مجبور به عقب نشینی از دلوار و پناهنده شدن به ناوهای مستقر در خلیج فارس شدند. دراین نبرد میجر «وینتل» (Wintle) فرمانده نیروهای پیادهشده در دلوار به دست رئیسعلی دلواری زخمی و ناخدا سوم «تی. ثی. ا. بلومفیلد» (Blomfild) کشته شد. مختار حاجزینو یکی از تفنگچیهای دشتی، خشمگین و عصبانی تبربه دست به جان زخمیهای هندی وانگلیسی افتاد. که خالوحسین او را از این کار منع کرد. پس از نبرد دلوار، خالو حسین به اتفاق رئیسعلی، چندین مرتبه مواضع دشمن در بوشهر شبیخون زدند «واسموس» نیز شرکت داشت. در شب ۲۳ شوال ۱۳۳۳.ق (۳ سپتامبر ۱۹۱۵) رئیسعلی دلواری در یک حملهٔ شبانه که به مواضع دشمن (انگلیسیها) در منطقه «تنگک صفر» توسط یکی از خودیهای خائن از پشت موردهدف گلوله قرار گرفت و شهید شد. شهادت رئیسعلی تاثیر ویرانگری بر روحیهٔ خالوحسین گذاشت و خشم او را از بریتانیا و قوای متجاوزش به نهایت رساند. خالو مصمم شد انتقام خون رئیسعلی را از انگلیسیها بگیرد و بی صبرانه منتظر فرارسیدن روز حمله بود. نقل شده که خالوحسین برای قبولاندن و تحمیل نظر و عقیدهٔ خود به منظور اعتراض به نظر واسموس و جلب پشتیبانی شیخ حسین خان چاهکوتاهی و زائر خضرخان، در فصل تابستان طاقت فرسای اهرم تا تصویب رای و پیشنهادش در آفتاب سوزان روی زمین تفتیده نشست. زیرا واسموس معتقد به جنگ فرسایشی و پارتیزانی بود ولی خالوحسین معتقد به صفآرایی در برابر قوای خصم بود سرانجام با اصرار و پافشاری خالو، رای خالوحسین را پذیرفتند. جنگ در منطقهٔ «کوهکزی» نزدیکی بوشهر، واقع شد. در این جنگ برای تصرف بوشهر با تمام نیرو وارد عمل شدند.انگلیسیها نیز با تمام توان رزمی با نیروهای مجاهدین برخاسته و به سختی از خود مقاومت نشان دادند. در جنگ کوهکزی خالوحسین از خود شجاعت و دلاوری فراوانی نشان داد و ۱۳ نفر از افسران و سربازان انگلیسی را شخصاٌ کشت. وی در حال نبرد از ناحیه ران و بازو به شدت مجروح شد. دراین حال فشنگهای او نیز به اتمام رسید. با تمام شدن فشنگ به «کمالمحمد فخرایی»، یکی از تفنگچیهای همراهش فرمان داد که شال سفیدی بر سر تفنگ کرده و آنرا به علامت تسلیم بلند نمایند. انگیسیها بلافاصله با مشاهده پرچم تسلیم به سوی او آمدند. یکی از انگلیسیها، که افسر بود، توسط مترجم از او پرسید: تو فرمانده این عده هستی؟ خالو حسین انکار کرد. افسر انگلیسی به مجرد شنیدن انکار او، عصبانی شده و تپانچهاش را از کمر درآورد و به طرف خالو نشانه رفت. اما مشاهدهٔ خون زیادی که از دست و پای او میرفت، آن افسر را از کشتن او منصرف کرد. بلافاصله پس از جنگ کوه کزی شایعه کشته شدن خالوحسین در جنگ، در سرتاسر جنوب و حتی روزنامههای شیراز و تهران انتشار یافت. روزنامه «رعد» به سردبیری «سید ضیاءالدین طباطبائی»، نیز در ستون اخبار داخلی کشور با استناد به تلگرافهای رسیده از برازجان به وزارت داخله، خبر کشته شدن خالو را منتشر کرد.امااین خبر زود تکذیب شد. انگلیسیها پس از محاکمه خالوحسین او را به بوشهر بردند و سوار کشتی نظامی کردند و به شهر «بصره» انتقال دادند. پس از چند ماه زندانی خالوحسین در بصره، «کمال میمد» که با خالوحسین در جنگ کوی کزی اسیر شده و به اردوگاه اسراء در جاوه اندونزی منتقل شده بود، به بصره فرستاده شد و به خالوحسین پیوست. به دنبال بازداشت دکتر لیسترمان قنسول آلمان در بوشهر و بازداشت و تبعید ۱۴ نفر از احرار بوشهر و اسارت خالوحسین، مجاهدین «حزب دموکرات فارس» به رهبری «اورعلیقان خان پسیان» در روز دوم محرم ۱۳۳۴ ق. (۱۰ نوامبر ۱۹۱۵ م.) کودتایی در شیراز ترتیب داده و در اولین اقدام «فردیک اکنورد» کنسول بریتانیا در فارس همراه چند نفر زن و مردانگلیسی را اسیر کردند. انگلیسیها از شنیدن این خبر آشفته شدند و خود را مهیای حمله به اهرم کردند (اسراء در اهرم بودند) ولی بعد از مدتی مذاکراتی بین انگلیسیها و سران تنگستان برای آزادی به طور رسمی آغاز شد. مبادلهٔ نهایی اسراء (۲۰ اگوست ۱۹۱۶ میلادی) به انجام رسید. خالوحسین و کمال میمد در خور خان از کشتی پیاده و مورد استقبال سران دشتی و روحانیون محلی و مردم قرار گرفتند و به وطن برگشتند. خالوحسین با خوانین منطقه در برابر سیاست دولت رضاشاه مبنی بر خلع سلاح جنوب ایران و ایلات و عشایر ایستادگی کرد و بسال ۱۳۰۸ شمسی دست به نبرد مسلحانه با نیروهای ارتش دولت مرکزی زد. و از خود سازش نشان نداد. در سال ۱۳۱۶ ش. ماموران اطلاعاتی و پلیس سیاسی کشور نقشه کودتا علیه رضا شاه را در فارس و جنوب ایران کشف کردند. افسران مقیم دشتی که دل خونی از مخالفتها و رفتار ضد رژیم خالوحسین داشتند بلافاصله دست به کار شدند و پروندهای برای او ساختند و او را به بهانه توطئه علیه امنیت ملی در بردخون بازداشت کرده و به شیراز اعزام و محکوم به زندان کردند. به دلیل کهولت و سختی فضای زندان، وضع جسمی خالو رو به وخامت رفت و شدیدا بیمار و زمینگیر شد. دوستان و آشنایان به «سرهنگ محمدعلی علوی مقدم» روی آوردند. سرهنگ مقدم که از دوستان خالو بود، بالاخره موفق شد نظر مثبت عمال ژریم رضا شاه را مبنی بر آزادی او جلب کند. سرانجام خالوحسین پس از تحمل ۱۸ ماه زندان پرمشقت در سال ۱۳۱۸.ش از زندان شیراز آزاد و به روستای زاد بومش بازگشت. وی ۷۳ سال از عمرش سپری شده بود. در اواخر سال ۱۳۲۴ ش. خالوحسین دچار بیماری مهلکی گشت. چندین ماه با مرگ دست به گریبان بود تا سرانجام در ۷ شعبان ۱۳۶۵ ه.ق (۸ ژوئیه ۱۹۴۶ م.) برابر با ۱۳۲۵ خورشیدی به هنگام ظهر قریب به ۸۰ سالگی درگذشت. پیکر خالوحسین را به نجف اشرف منتقل و در جوار بارگاه حضرت علی (ع) به خاک سپردند. پس از مرگ خالوحسین شاعران و مرثیه سرایان اشعار و مراثی فراوانی سرودند از جمله قطعه شعری از سید بهمیار متخلص به مفتون وجود دارد. خالو حسین در طول زندگی خود چهار بار ازدواج کرد که حاصل این ازدواجها، هفت پسر و پنج دختر می باشد. نام تعدادي از شهدا، اسرا و مجروحین منطقه دشتی در جنگ بين الملل در رکاب خالو حسين بردخونی: 1ـ ملا حسين حاجي ميدري از اهالي مل سوخته 2ـ حيدر ميرزا کمال خالدي از اهالي بردخون 3ـ عبدالله محبوب از اهالي بردخون 4ـ علي محمد کاظميان از اهالي بردخون 5ـ ملک زاير محمد از اهالي ملا سالمي 6ـ علي محمد فخرو از اهالي تل سنگ 7ـ غلام حيدر جمالي از اهالي گسخون بردخون 8ـ حيدر محمد علي فولادي از اهالي بردخون 9ـ محمد علي حاج قنبر از اهالي بردخون 10ـ عبدالله عباس خسروي از اهالي بردخون 11ـ خسرو مشهدي زاير قاسم خسروي از اهالي بردخون کهنه 12ـ حسين حاج علي ميدري از اهالي مل سوخته 13ـ علي حاجي فرزند غلام از اهالي درود احمد 14ـ محمد فريد فريدوني از اهالي خرگانه 15ـ محمد احمد از اهالي تل سنگ 16ـ محمد علي محمد حسين عابدي از اهالي چاه پهن 17ـ قنبر که در خدمت علي زاير سالم فولادي بوده از اهالي بطانه 18ـ ملا حسين حاج ميرزا مؤمني از اهالي دميگز 19ـ عبدالله احمدي از اهالي گلزني مجروحين: 1ـ حاج فخرالدين پولادي 2ـ محمد عبدالله فولادي 3ـ حاجي زاير محمد 4ـ علي حاجي 5ـ کمال ميمد فخرايي اسير ساکن چاه پهن 6ـ زاير محمد فخرايي 7ـ محمد عابدي ساکنملگنزه نام عدهاي از کساني که در آن جنگ همراه خالو حسين شرکت داشتند: 1ـ ميرزا آخوند ملا قاسم فخرايي 2ـ زاير اسماعيل احمدي 3ـ حسين احمد 4ـ ملا حسين حاجي 5ـ حاج قاسم احمدي 6ـ رئيس عالي محمودي 7ـ حاج محمد بردستاني 8ـ سيد حسينعزيزي 9ـ حاج غلام زايد سالم فولادي ساکن درود احمد 10ـ حاجي زاير سالم فولادي ساکن درود احمد 11ـ حاجي زاير سالم فولادي ساکن درود احمد 12ـ حيدر حسين محمد فولادي ساکن درود احمد 13ـ محمد اسماعيل فخرايي و همراهان از جم و ريز که عدهاي از آنان شهيد شدند 14ـ محمد فريد گنخکي 15ـ محمد احمدي 16ـاسدالله خالدي 17ـ حاج حسين قايدي 18ـ حاج قاسم بردستاني 19ـ غلامرضا مشهدي ساکن مل گنزه [۲] از جمله همرزمانی که از روستای دوراهک با خالوحسین همراه شدند: ابول حسن محمد علی، مشهدی نصرا.. حسن درویش، مشهدی قاسم زایر حاجی، علی حاجی احمد، مشهدی عبد ا.. حسین عبدالنبی، ملا محمد تقی حسن درویش، زایر قاسم مصیبو زایر حسن محمد علی و... بودند. [۳] منبع: سایت ویکی پدیا. سلام عزيزان بي نظير عيد بر همه ي شما مبارك آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما به در گاه خداوند منان درباره ماه مبارك رمضان ، بيشتر بدانيم...
منبع : تبیان مازندران
مقدمه
روزه يكي از احكام انسان ساز اسلام است ، كه آگاهي از همه فوائد و پي بردن به فلسفه كامل آن همچون ساير احكام الهي براي انسان عادي ممكن نيست ، دانش محدود بشر نميتواند راهگشاي همه اسرار نهفته باشد و انديشه را به پاسخ همه مجهولات رهمنون شود ، شايد روزي دانش انسان بحدي برسد كه دريچه تازه اي بر روي بشر بگشايد و حكمتها و دستورات اسلام را باز شناسد ..... .
بنابراين ندانستن فلسفه احكام الهي نبايد ما را از انجام آن بازدارد و موجب نافرماني و عصيان شود ، چرا كه ايناطاعت كوركورانه نيست ، بلكه برعلم ويقين تكيه دارد زيرا مسلمانان ميدانند كه خداي جهان بر همه چيز دانا و از همه چيز آگاه است و نقص و نيازي در ذات متعال اونيست كه از اعمال سودي بخواهد يا از زياني بهراسد ، خداي مهربان خير محض است و براي بندگان خود جز خير و سعادت نمي خواهد ، پس اگر به چيزي فرمان مي دهد خير و سعادت در آن است و كمال و تعالي ما بدان بستگي دارد و هر چيزي را نهي مي فرمايد براي ما زيان بخش است و بر مصالح مادي و معنوي ما لطمه ميزند .
فوائد روزه
روزه فوائد جسمي و روحي فراوان دارد ، شفا بخش جسم و توان بخش جان است ، پاك كننده ادمي از رذايل حيواني ، در ساختن فرد صالح و اجتماع بسامان بسيار مؤثر است ، در تهذيب و تزكيه نفس و رهاندن انسان از روز مرگي و واماندگي در نياز هاي تن تأثير بسزايي دارد . فوايد طبي و بهداشتي روزه كه از سودمنديهاي كوچك اين فرضيه انسان ساز است به حدي است كه شايد نياز به توضيح و تكرار نداشته باشد و بيشتر مردم كم و بيش از آن آگاهند . ما به اختيار به گوشه اي از اين فوايد انسان ساز اشاره ميكنيم : معده و دستگاه گوارش از اندام بر كار بدن آدمي است ، با سه وعده غذا كه معمول مردم است ؛ تقريباً در همهساعات دستگاه گوارش به هضم و تحليل و جذب و دفع مشغول است . روزه باعث ميشود از يك سو اين اعضا اسشتراحت كنند و از فرسودگي مصون بمانند و نيروي تازهاي بگيرند و از سوي ديگر ذخاير چربي كه زيانهي مهلكي دارند تحليل رفته و كاسته شوند .
در روايات اسلامي حتي به فوايد جسمي روزهيز تصريح شده تا برخي از سست عنصران ، اگر نه با ايمان كامل لااقل با توجه به فوايد بهداشتي روزه اين فريضه ثمر بخش را بجاي آورند و از سودمنديهاي گوناگون آن در حد خود بهره ور شوند . پيامبر گرامي اسلام در همين رابطه فرمودهاند : « صو مواتصحوا» روزه بگيريد تا سالم بمانيد . ونيز در روايات بسياري پيشوايان گرامي اسلام فرموده اند : « معده آدمي خانه بيماريهاي اوست و پرهيز از غذا در مان آن است » .
بديهي است آنگاه فوايد بهداشتي روزه بهتر به دست مي آيد كه روزه دار امساك روز را با زياده روي در شب تلافي نكند ، كه پر خوري خود موجب زيانهاي چشم گيري براي دستگاه گوارش است . با پيشرفت دانش پزشكي ، برخي از پزشكان و متخصصان دريافتهاند كه امساك از خوردن و آشاميدن ، عالي ترين روش درماني است ، يكي از پزشكان ميگويد : « طرح درمان به وسيله روزه چنان معجزه آسا است كه بكار بستن آن مسير طرحها و برنامه هاي عملي و جراحي را تغيير خواهد داد ، زيرا روزه راه تازه اي به روي دانش پزشكي ميگشايد و سلاح موثري براي مبارزه با بيماريها به اين دانش ميبخشد سلاحي كه ميتوان آن را از راههاي گوناگون مورد استفاده قرار داد تا انسان را در مبارزه با علت بيماريها براي بهبود بيماران به نتيجه مطلوب و آشكار رسانند .»
با روزه و امساك ميتوان بيماريها را بهبود بخشيد و معالجه كرد البته در صورتي كه با اعتدال و ميانه روي مقرون باشد و در هنگام سحر و افطار در خوردن و آشاميدن افراط نشود . بررسي فوايد بهداشتي و طبي روزه در اين مختصر نميگنجد ، آنانكه به توضيح بيشتر علاقمند ميتوانند به كتابهايي كه در اين زمينه تأليف شده است مراجعه نمايند . بايد توجه داشت ، برخلاف تصور كوتاه انديشان ، روزه هيچگونه ضرري براي افراد سالم مكلف ندارد و اگر كسي بيمار باشد و نتواند روزه بگيرد و با اين كار بيمار تر شود و يا روزه باعث گردد كه بيماريش ادامه يابد كار حرامي مرتكب شده و روزه اش نزد خدا پذيرفته نيست ، بيماري كه روزه براي او ضرر دارد نبايد روزه بگيرد و فقط لازم است در روزهاي ديگر قضاي آن را بجا آورد و جبران كند .
افراد سالم بايد بدانند كه روزه نه تنها زياني بر ايشان ندارد بلكه چنان كه گفتيم ، موجب تندرستي و صحت مزاج است و بگفته برخي شكم پرستان كه خود روزه نمي گيرند و ديگران را نيز از روزه باز ميدارند و تلقين ميكنند كه روزه موجب زخم معده ميشود ، نبايد اعتنا كرد ، اينگونه دروغها تنها بهانه افراد سست عنصري است كه اسير شكم خويشند و از عزم و اراده انساني در آنان خبري نيست . « روزه باعث استراحت معده است ودر حال روزه اسيد معده بجاي غذا به وسيله صفرا خنثي ميشود و زخم ايجاد نميگردد. »
اكثريت غريب به اتفاق مسلمانان متدين ماه رمضان را روزه ميدارند و به هيچ وجه شكايتي از اين بيماري ندارند و نسبت بيماري زخم معده روزه داران بيشتر از ديگران نيست همانطور كه گفتيم فوايد جسمي و بهداشتي روزه اگر چه چشمگير و غير قابل انكار است ولي مهمترين فوايد روزه اثرات بهداشتي آن نيست ، متأسفانه برخي در بررسي فوايد روزه تنها به همين اثرات بهداشتي آن بسنده كرده اند ، در حاليكه فوايد برتر روزه به جنبه هاي معنوي آن مربوط ميشود ، فوايد جسمي روزه با اثرات معنوي آن در سازندگي تربيت و تزكيه انسان قابل قابل مقايسه نيست ، اگرچه همان فوايد طبي هم گواهي است براصالت اسلام عزيز ، چراكه اين آيين فطري و آسماني چهارده قرن پيش با ژرف بيني واحاطه اي كه جز از خداي متعال نميتواند بود در محيط جاهليت عرب دستوراتي براي انسانها وضع كرده است كه دانش پزشكي انسان متمدن عصر ما با پيشرفت خود روز به روز بر گوشه هايي ازحكمت آن پي ميبرد .
روزه و صبر
«صبر » از خصايلي است كه در اسلام بر آن بسيار تكيه شده است ، انسان مسلمان در زندگي فردي و اجتماعي خويش در راه هدفهايي مبارزه ميكند و با مشكلاتي نيز روبرو است بدون خصلت صبر ، پيروزي بر مشكلات و رسيدن به هدفها آسان نيست . صبرو مقاومت بر نيروي پايداري انسان ميافزايد واراده را توانا ميسازد هيچ جامعه اي اگر تحمل ناگواريها را نداشته باشد بر مشكلات خويش و بر دشمنان خويش نمي تواند پيروز گردد. با صبر و مقاومت است كه ميتوان بهپيكار ستمگران رفت و دست استعمارگران را كوتاه نمود و روزه –بويژه در روزهاي گرم وطولاني تابستان كه فشار تشنگي طاقت فرسا ميشود بطور چشمگيري به انسان صبر و مقاومت مي بخشد و تحمل رنج وسختي را برآدمي آسان مي سازد .
قرآن كريم باتوجه به همين اثر كه از روزه به صبر تعبير كرده است : واستعينوا بالصبر وااصلواه و......از صبر (روزه) و نماز كمك بگيريد ........
امامام معصوم ما عليهم السلام «صبر» را در اين آيه به روزه تفسير كرده اند و پيامبر گرامي (ص) نيز ماه رمضان را ماه صبر ناميده اند : « شهر الصبر و ان الصبر ثوابه الجنه » ( رمضان ماه صبر است و پاداش صبر بهشت است ) و امامصادق عليه السلام نيز بهمين ويژگي روزه اشاره فرموده است : هر گاه براي كسي حادثه اي پيش آمد روزه بگيرد كه خدا فرموده است « واستعينوا بالصبر والصلواه » .
روزه و قناعت
اسلام برخلاف مكاتب شرق و غرب دنيا و نعمتهاي مادي آنرا وسيله اي براي تكامل معنوي و رسيدن به سعادت جاويد ميداند و بهمين دليل فرهنگ اسلام فرهنگ لذت جويي و مصرف نيست بلكه فرهنگ قناعت و ايثار است . در روشهاي مادي تن آدمي و خور و خواب آن اصالت دارد و حرص و آز براي بر خورداري بيشتر گريبانگير افراد است و در اسلام اصالت با معنويت انسان و قناعت و ايثار و فداكاري از راههاي وصول به مراتب بلند انسانيت محسوب ميشود .
روزه فريضه اي است كه مسلمانان را از غرقه شدن درماديگرايي و حرص و آز باي لذتهاي مادي ومسابقه براي مصرف و تن پروري ميرهاند و به او مي آموزد كه به فكر ديگران باشد و بر خواستهاي جسماني خويش مسلط گردد و به مصرف به مقدار نياز قناعت ورزد و از اصراف و تبذير بپرهيزد . روزه به مسلمانان مي آموزد كه با كم هم ميتوان زيست و حرص و طمع فقط غرق شدن در ماديات و انحراف از معنويات است و براي زيستن لازم نيست كه باهمه وجود تن و لذتهاي آن پرداخت .
روزه به مسلمان مناعت و قناعت را مي آموزد و ارزش اين صفات و تأثير آن درايجاد صفات برجسته ديگر همچون زهد و جود و بخشش بسيار است . قانع از ديگران بي نياز است و تن به ذلت و خواري نمي دهد ، جامعه اي كه روح قناعت رادر خود بپرورد برخود متكي خواهد بود و بادوري از مصرف بيرويه ميتواند بر پاي خويش بايستد و از بيگانه بي نياز باشد . همه ديديم كه پس از تهديد آمريكا و غرب بهتحريم اقتصادي ايران امام امت و رهبر كبير انقلاب اسلامي فرمودند خصلت ما مسلمان است و در برابر تحريم اقتصادي وكمبود نيازمنديها روزه خواهد گرفت .
آري مسلمان را به زيستن بامصرف كم آشنا ميسازد و براستي نيز ملت مسلمان ماميتواند با الهام از فريضه ثمر بخش روزه سطح مصرف را پايين آورد وباقناعت به آنچه دارد ازوابستگيهاي اقتصادي به استعمارگران نجات يابد .مسلمانان صدر اسلام باهمين روحيه از همه خود در راه خدا مي گذشتند و حتي در ميدانهاي جنگ به چند دانه خرما قناعت ميكردند و با تكيه بر معنويت و صفات انساني خويش پيروزي مي آفريدند و خداي را سپاس كه هم اكنون نيز بسيار از جوانان ما بويژه گلهاي سر سبد انقلاب اسلامي ، جوانان رزمنده پاسدار از يك چنين ايمان و روحيه اي برخوردارند وبسياراتفاقافتاده است كه جوان پاسدار اسلام روزه بود و گاه روزهخويش رابا شربت شهادت افطار كرده است و حماسه آفرين براي هميشه بر صفحات پر افتخار تاريخ اسلام ثبت خواهد بود . پاكترين درودهاي ما و درود خداو فرشتگان بر ايشان باد .
همدردي با فقيران
پيشواي گرامي دين ، در روايات و ادعيه اسلامي ماه رمضان را ماه مواسات ناميده اند . از نتايج بارز روزه بر انگيختن حس همدردي نسبت به مستمندان و همنوعان تنگدست است، آنانكه زندگي آسوده اي دارند و رنج و فقر و طعم گرسنگي را نچشيده اند ، ممكن است از حال مستمندان غافل بمانند و روزه وسيله اي است كه آنان را از غفلت ميرهاند و رنج مستمندان را به ياد آنان مي آورد تا به دستگيري فقيران همت گمارند و به درد دل آنان برسند .
از سويي به احسان و اطعام و انفاق به مستمندان درماه مبارك رمضان بسيار سفارش شده است و از سويي ديگر گرسنگي و تشنگي روزه موجب درك رنج مستمند ميگردد و بدين ترتيب ثروتمند به فقير نزديك مي شود و احساسها رقت ميابد و احسان و انفاق فزوني ميگيرد و جامعه كمك به همنوع را مي آموزد . مواسات يعني سهيم ساختن برادران در رزق و روزي و رمضان به همين جهت ماه مواسات ناميده اند تا مسلمانان به احسان به هم بپردازند و با تمرين بر اين صفت ارزنده انساني جامعه را از حقد وكينه برهانند و برادروار در كنارهم از نعمتهاي الهي بهره بگيرند و شايسته است كه روزه داران به همه اين نكات انساني روزه توجه كنند و بكوشند واقعاً فريضه روزه را آنچنان كه بايد بجا آورند و ماه مبارك رمضان را آنچنان كه سزاوار اين ماه است بسر آورند، تا همگان از برنامه هاي سازنده اسلامي بهره ور شوند .
از حضت امام حسن عسگري (ع) پرسيدند : چرا روزه واجب شده است ؟ فرمودند : تا ثروتمند درد گرسنگي را دريابد و به فقير توجه كند . هشام ازامام صادق (ع) علت روزه راپرسيد ، امام فرمود : « خداوند روزه را واجب كرد تا غني و فقير با هم مساوي باشند و بدان جهت كه غني رنج گرسنگي رالمس نكرده تابه فقير رحم كند و هروقت چيزي خواسته قدرت بدست آوردن آنرا داشته است خدا خواسته كه ميان بندگانش يكنواختي بوجود آورد و خواسته است ثروتمند طعم گرسنگي رابچشد و اگر جزاين بود ثروتمند بر مستمند و گرسنه ترحم نميكرد . در این سفر همکارانم آقایان:۱- مختار بحرینی پور (مدیر مدرسه )۲-اصغر جعفری آموزگار ۳-حاج افشار اسماعیلی آموزگار روستای عسکری و هم اتاقی ما- همراه بودیم . دیدار بادوست خوب و همدم همیشگی امان علی کمالی و برادرانش باعث خوشحالی ایشان و خانواده اش گردید . تعدادی از دوستان راهم به همت اشان و دوست دیگرمان غلام رستار درکنار زمین فوتبال بوستانو هنگام برگزاری دیدار دوستانه تیم های فوتبال بوستانو و عسکری ملاقات نمودیم که از دیدنمان بسیار خوشحال شدند و ما را مورد لطف خود قرار دادند ایام سزاسر شور و سرور شعبان که مزین به میلاد فرزندان بی مانند حضرت زهرای اطهر می باشد برهمگان مبارک باد. اعجازیه در سوگ امام خمینی(ره) : یارب قـوام راه خمیــنـی مـدام بــاد جـاویـد رهــبـر ره و خــط قـیام باد (1368) (1409) آن را که بود مسـت رحـیـق مـراد وی نفس از رحیق صـبر، به شرب مدام باد (1368) (1409) ازسروهای او به تأسی حدیـقه هاسـت آزادی ریـاض نــویـن را دوام بـــاد (1368) (1409) یارب به جان اوکه به شـرع توبودزیـن روز امــید شیـن و تباهی چو شـام بـاد (1368) (1409) از او پـیام وحدت فردا رسد بـه گـوش در گـوش فـرد فـرد مقـیم این پیام باد (1368) (1409) از روزگـار زهـر نقـارش بـه جـام بـود در بـزم قـرب شهد صعودش به کام باد (1368) (1409) خاک وطـن که ارج جهان را مقام بـود بــراوج احـترام جـهانـش مقـام بـاد (1368) (1409) عـز آفـرین حـق؛ زجـفای جهان برفت حق را بـه پـیشـگـاه زمـان احـترام باد (1368) (1409) هجرامام؛ جان ودل از مومنین شکسـت بـرجـان آن شکسته دلان صدسلام باد (1368) (1409) آئـین عـفو مصـطفوی دربسیـط خاک مـحـکم زپـایـداری حـکم نـظــام باد (1368) (1409) بــر گوش روزگار ؛ مـبـادا فسـاد روز کــاویــزه هـدایـت خـیـرالانــام بـاد (1368) (1409) چون مرده است عالم وجان روح انقلاب در او نـمـاد آیـه یــحـیی العـظـام باد (1368) (1409) بـرپـا بود رسالت روح اللهی یقیـن بـاقـی رسـول خـط رسـول و امـام باد (1368) (1409) حاکم مطاع ؛ خـامنه ای رهـبر وطـن کـاعـلا مـقام و مرتبه اش همچونام باد (1368) (1409) عنوان و نام علی وی سال رهبری است(1) عـز جـلیـل خـامـنه ای مـستـدام باد (1368) (1409) اعـجازگـوی بـود شهــاب تشـکـری دیـگرسلـیـح طول سخـن در نـیام باد سالروز ارتحال بزرگ مرد تاریخ رهبر کبیر انقلاب به تمام آزاد مردان جهان تسلیت باد شعر «در هجرت خورشيد» سروده سبزواري معلمان هدایتگران جامعه وپرورش دهندگان نسل های آینده این کشورند . روز معلم بر تماممعلمان مبارک وروان تمام معلمان خفته در خاک در جوار رحمت حق شاد باد. برای شادی روح همه ی معلمان درگذشته و معلمان خودم ده صلوات نثار فرمایید سال نو بر همه هم وطنان مبارك باد متن بسیار زیبا و مودبانه برای کارت تبریک عید نوروز باز هفت سين سرور عید شما مبارک متن زیبا ودوستانه یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * عمری با حسرت و انده زیستن نه برای خود فایده ای دارد و نه برای دیگران متن زیبا و دوستانه نوروز پاسداشت عشقهای کوچکی است که زنده مانده اند و روز تعظیم در برابر عشق های بزرگی که عظمت را کوچک می دانند.پس به تو در نوروز سلام می کنم که بزرگترین عشق این کوچکی. نوروز این رفاقت را نگاهبانی می کند که باور کنیم قلبهامان جای حضور دوستانمان هستند. در این نوروز باستانی خیال آمدنت را به آغوش خسته می کشم . نوروز یعنی هیچ زمستانی ماندنی نیست اگر چه کوتاهترین شبش یلدا باشد. نوروز پیام آور مهر است که مرا وامی دارد تنها به خاطر تو دوست داشتن را یاد بگیرم. نوروز شعر بی غلطی است که پایان رویاهای ناتمام را تفسیر می کند. زندگی وزن نگاهی است که در خاطر ما می ماند.نوروز جشن نکوداشت نگاه تو ست پس نوروز بر تو فرخنده باد. * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * با تو از خاطره ها سرشارم. جشن نوروز تو را کم دارم. سال تحویل دلم می گیرد با تو تا اخر خط بیدارم. پیام نوروز این است.دوست داشته باشید و زندگی کنید.زمان همیشه از ان شما نیست. اگر چه یادمان می رود که عشق تنها دلیل زندگی است اما خدا را شکر که نوروز هر سال این فکر را به یادمان می آورد.پس نوروزت مبارک که سالت را سرشار از عشق کند باران عشق همیشه می بارد اما در نوروز قطره های باران طلایی رنگند.از خدا می خواهم که همیشه زیر این باران خیس شوی. * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * يا مقلب القلوب و الابصار يا مدبراليل و النهار يا محول الحول و الاحوال حول حالنا الي احسن الحال حلول سال نو و بهار پرطراوت را كه نشانه قدرت لايزال الهي و تجديد حيات طبيعت مي باشد رابه تمامي عزيزان تبريك و تهنيت عرض نموده و سالي سرشار از بركت و معنويت را ازدرگاه خداوند متعال و سبحان براي شماعزيزان مسئلت . سال نومي شود.زمين نفسي دوباره مي كشد.برگ ها به رنگ در مي آيند و گل ها لبخند مي زند و پرنده هاي خسته بر مي گردند و دراين رويش سبز دوباره...من...تو...ما...كجا ايستاده اييم.سهم ما چيست؟..نقش ما چيست؟...پيوند ما در دوباره شدن با كيست؟...زمين سلامت مي كنيم و ابرها درودتان باد و ...سال نو مبارك ...چون هميشه اميدوار وسال نومبارك... چه افسانه ی زیبایی... زیباتر از واقعیت .. راستی مگر هر شخصی احساس نمیکند که نخستین روز بهار گویی نخستین روز آفرینش است؟ باز عالم و آدم و پوسیده گان خزان و زمستان خندان و شتابان به استقبال بهار میروند تا اندوه زمستان را به فراموشی سپارند و کابوس غم را در زیر خاک مدفون سازند و آنگه سر مست و با وجد و نشاط و با رقص و پایکوبی با ترنم این سرود طرب انگیز نو روز و جشن شگوفه ها را بر گذار می نمایند ـ جشن فـــرخنده فـــرودیـن است و باز گرمای ملایم و فرحبخش روز های آفتابی بهار در باغ و راغ و کشتزار ها به سبزه و گلها و درختان بشارت میدهد تا از خواب سنگین زمستان بیدار شوند و روح تازه بخود گیرند و آنگاه این نوای جانبخش را ساز بدارند ـ دی شد و بهمـــن گذشت فصل بهاران رسید و باز نسیم گوارای گیسوان مشک بوی بته های گلاب را با آهنگ موزون تکان میدهد تا با لالهء خوش عذار و نرگس و ریحان و گل های دشتی همزمان جوانه زنند و ترانه عشق را به گوش عشاق برسانند و آنگاه در چمنها و دشت و دمن طوفان برپا کنند ـ فروردین است و روز فـــرودین و باز هوای شاداب به عشرتگاه باغ و لاله زار ها راه میگشاید و گلهای سرخ و زرد و نیلوفری را که در سبزه زار ها می رویند نوازش میدهد و آنگاه پربار چمن را به نظاره می نشیند و همین که در مرغزاران حریر پوش به میزبانی مردان پاکدل دشت می شتابد نالهء نی را می شنود و وظیفه دار این پیام میگردد ـ رونق عهـــد شبابست دگــر بوستان را و باز فرزندان خورشید در دره ها وادی ها کوهپایه ها و ب * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * اغ های خندان به بشارت عید بهار و خوشحالی جوانه زدن شاخه های پر نقش و نگار فاخته ها و کبک دری و عتدلیان را به نغمه سرایی می طلبد و پروانه ها را به پذیرایی عطر شگوفه ها دعوت می نماید و غزلان دلفرین را که عشاق سرگردان به یاد چشم مست معشوقه بی وفا و دل آزار خودشان بیابان در بیابان می پرستند فرا میخواند تا سختی های زمستان را به فراموشی بسپارند و عید رابا دیدار دو باره با فصل باران تجلیل کنند و با شنیدن این سرود دلنشین همراز و هم صحبت با آنهای گردند که دل به عشق زنده دارند ـ ای نو بهار خنـــدان از لامکان رسیـــــدی خبر بد به بوم و باز گذار * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * فرا رسیدن نوروز باستانی، یادآور شکوه ایران و یگانه یادگار جمشید جم بر همه ایرانیان پاک پندار، راست گفتار و نیک کردار خجسته باد بهار یک نقطه دارد نقطه آغاز بهار زندگیتان بی انتها باد سال نو مبارک با خوبی ها و بدی ها، هرآنچه که بود؛ برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد، برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد، سالی دیگر گذشت روزهایت بهاری و بهارت جاودانه باد ای خدای دگرگون کننده دلها و دیده ها ای تدبیر کننده روز و شب ای دگرگون کننده حالی به حالی دیگر حال مارا به بهترین حال دگرگون کن سال نو مبارک * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * مثل لحظه ای که باغ, در ترنم ترانه شکوفا میشود, غرق در شکوفه میشود روزگارتان بهـار لحظه هایتان پر از شکوفـه باد. سال نـو مبارک بنگر به رستاخیز طبیعت که چه زیباست . و هر سال ستاخیزی دیگر را تجربه می کنیم و چه زیباتر رستاخیز انسان در این عصر آهن وتباهی * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * متن برای دوستان وبلاگی ورود به این عید سعید باستانی بنا به دلایل فنی برای شما مسدود می باشد . لطفا اصرار نفرمایید! سال نو و بهاري نو را، فرصتي نو براي تازه شدن و بازنگريستن بر چگونه زيستن ميبينم! عیدآمدوعید آمد * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * متن اداری فرارسيدن نوروز و سال نو را شادباش ميگويم. * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * متن ادبی دلهاي پر مهرمان را به روزهاي سبز و زيباي بهار پيوند مي زنيم و شادي را براي يکديگر به ارمغان مي آوریم. * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * با سلام-در آستانه فرا رسیدن "عید نوروز باستانی" و طمطراق پیک بهاران و آغاز سال نو تبریک و تهنیت صمیمانه را تقدیم شما و خانواده محترمتان داشته و در پرتو الطاف بیکران خداوندی، سلامتی و بهروزی، طراوت و شادکامی، عزت و کامیابی را آرزومندیم. * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * متن دوستانه * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * متن اداری و دوستانه باز باران با ترانه می خورد بر بام خانه آمد آن روز بارانی گفت که آمد روز عید گفت هر لحظه تنها مانده در این شب رویایی گفت که شاید دل عید شده اسیر باز بهار آمد در این خانه ی تنهای ما همه گفتیم عید آمد بوی بهار آمد(ببخشید که کمی گیج شدیم منظور همان عید شما مبارک است) آسمان را می خواهم برای عبور ، جاده باریکست ..... نرم نرمک می رسد اینک بهار، خوش بحال روزگار، خوش بحال چشمه ها و دشت ها، خوش بحال دانه ها و سبزه ها، خوش بحال غنچه های نیمه باز salamat بهار میاد همه چی رو تازه میکنه.سال،ماه،روزها رو،هوا و طبیعت ولی فقط یه چیزو کهنه میکنه که به همه ی تازگی می ارزه---سال نو مبارک مثل ماهی زنده مثل سبزه زیبا مثل سمنو شیرین مثل سمبل خوشبو مثل سیب خوشرنگ و مثل سکه با ارزش باشید بهار،نـیم بهار،ربـع بـهار، بهار را قسمت کردند؛بازارشان سکه شد! دوست عزیز سبز ترین و همیشگی ترین بهار ها را برایت آرزو مندم منبع--http://mobi.parsiblog.com بهار آمد بهار آمد بهار خوش عذار آمد خوش و سرسبز شد عالم اوان لاله زار آمد ز سوسن بشنو ای ریحان که سوسن صد زبان دارد به دشت آب و گل بنگر که پرنقش و نگار آمد بهار طبیعت با جلوه های فرح بخش و دلنشین آن فرا می رسد و زمین رستاخیز خود را با جوانه زدن گل و گیاه از دل خاک مرده و بی روح زمستانی اش به نمایش می گذارد. طراوت و خرمی جهان را فرامی گیرد و فرش زمردین زمین، زینتبخش چشم و دل، جسم و جان انسانها می شود. تو گویی که تجلی شادابی و سرزندگی بهار طبیعت جان ها را می شکوفاند و دل ها را پالایش می دهد و حیات را در خرمن زندگی از نو می رویاند. اغراق آمیز نخواهد بود اگر گفته شود در میان اقوام و ملل جهان، ایرانیان خوش ذوقترین ملت درکره زمین هستند که سال نو خود را با تجدید حیات جهان هماهنگ کرده اند. شاعران تجلی احساسات ملت ها هستند و در تاریخ ادب ایران زمین، کمتر شاعری را می توان یافت که اندیشه خود را با الهام از رستاخیز طبیعت با بهاریه ای زینت نبخشیده و آن را بر تارک دیوان خود ننوشته باشد. شعر و ادب فاخر ایران، آکنده از جلوه های دل انگیزی است که با بهار شکوفا شده و شاعر را با اوج احساسات انسانی خود بالا می کشد تا خالق آثاری جاودانه در بیان زیبایی های جهان خلقت شود. نوروز ایرانیان تنها یک رسم ملی و مختص ایران زمین نیست. آداب و رسوم و سنت های سال نو با اندک تفاوت هایی که از ویژگی های فرهنگی و قومی ملتها نشأت می گیرد، در بسیاری از مناطق جهان که متأثر از فرهنگ ایران زمین هستند، وجود دارد. افغانستان، تاجیکستان، آذربایجان و… اما محدوده جغرافیایی نوروز به این کشورها که به لحاظ جغرافیایی در مرزهای سرزمینی ایران هستند، محدود نمی شود. پژوهشگرانی که درباره سنت های نوروز در میان اقوام جهان تحقیق کرده اند، از رواج آداب نوروزی در میان بکتاشی های ساکن اروپا، آفریقاییان زنگبار، پارسیان هند و برخی دیگر از کشورهای آسیا، قلم فرسایی کرده اند. سبزه نماد بهار و طراوت و خرمی طبیعت و دل های انسانهاست. با فرا رسیدن بهار، حقد و حسد و کینه نیز از دلها بیرون می رود و سبزی طبیعت، الهام بخش دل های انسانها و پالایش روحی آنان می شود. سنت متعالی دید و بازدید سال نو و آغاز آن از بزرگترهای فامیل، تجلی زندگی بی آلایشی است که با سال نو آغاز می شود. تو گویی که شبنم بهاران دلها را طراوت بخشیده و باران ربیع حقد و کینه ها را شسته و از دل برون برده است. در فرهنگ اسلامی ما ایرانیان نیز نمونه های فراوانی از نوروز و سال نو هست. علامه محمد باقر مجلسی در بحارالانوار به نقل از امام صادق(ع) نوروز را روزی فرخنده که آدم در آن آفریده شد، معرفی می کند و به نقل از امام موسی کاظم (ع) می نویسد: خداوند در نوروز آفتاب را فرمان داد تا بتابد و ابرها را گفت تا ببارند تا گل و گیاه روی زمین بروید. باد نوروزی همی در بوستان بتگر شود تا زصنعش هر درختی لعبتی دیگر شود علوی های سرزمین های شام بر این باورند که حضرت رسول اکرم (ص) در این روز در غدیرخم جانشین خود را برگزید. در دعای تحویل سال خودمان می خوانیم یا مقلب القلوب و الابصار، یا مدبر اللیل و النهار، یا محول و الحول و الاحوال، حول حالنا الی احسن الحال. انقلاب در دل و دیده و تغییر و دگرگونی در رفتار و کردار این دعای هر ایرانی است، در لحظه آغاز سال نو؛ لحظه ای که پدر و مادر و فرزندان، قرآن را به روی خود گشوده و شیرینی به یکدیگر تعارف کرده و روی هم را می بوسند. همی زد چشمک آن نرگس به سوی گل که خندانی بدو گفتا که خندانم که یار اندر کنار آمد و این آغاز رویش محبت در دلهاست؛ دلهایی که با اشک دیده دگرگونی در خود را از خداوند جان و جهان طلب می کند. دکتر احمدی نژاد و منتخب ملت ایران، بر آمده از پر شکوه ترین انتخابات ریاست جمهوری تاریخ انقلاب اسلامی است که حد نصابی بی نظیر در سلسله مشارکت های مردمی در سراسر جهان است می باشد. پیامد چنین انتخابی، دو چندان شدن بار مسئولیت و مبارزه در راه برقراری عدالت، ساختن ایرانی آباد و مقتدر و تلاش برای برافراشتن پرچم اسلام ناب محمدی در سراسر جهان است. سالروز درگذشت منچهر آتشی اولین چهره ی ماندگار ایران از استان پر آوازه بوشهر گرامی باد زندگی نامه شاعر معاصر استان بوشهر زنده یاد منوچهر آتشی منوچهر آتشی در سال 1310 در روستای دهرود بخش بوشکان در بوشهر به دنیا آمدآتشی، متخلص به سرنا، شاعر، منتقد، مترجم و روزنامهنگار است.وی تحصیلات ابتدایی و دوره متوسط را در بوشهر گذراند و برای گذراندن دوره دانشسرای مقدماتی به شیراز رفت.آتشی در سال 1333 آموزگار شد و در شهر بوشهر و اطراف آن به تدریس پرداخت و در سال 1339 به دانشسرای عالی تهران وارد شد و در رشته زبان انگلیسی لیسانس گرفت.او در مقطع کارشناسی رشته زبان و ادبیات انگلیسی، فارغالتحصیل شد و در دبیرستانهای قزوین، به امر دبیری پرداخت.وی در پایان سالهای خدمت دبیری به عنوان ویراستار در انتشارات سازمان رادیو و تلویزیون به کار پرداخت و در سال 1359 بازنشسته شد و به بوشهر بازگشت.آتشی از سال 1333 انتشار شعرهایش را شروع کرد و در فاصله چند سال توانست در شمار شاعران مطرح معاصر درآید.نخستین مجموعه شعر او با عنوان آهنگ دیگر در سال 1339 در تهران چاپ شد و پس از این مجموعه، دو مجموعه دیگر با نامهای آواز خاک و دیدار در فلق انتشار یافت.وی در دهههای 40 و 50 و 60 به سبک نیمایی شعر میسروده در دو دهه آخر عمر به شعر سپید روی آورد.منوچهر آتشی سال 1384 بر اثر ایست قلبی در سن 74 سالگی در بیمارستان سینا تهران درگذشت و در زادگاهش بوشهر به خاک سپرده شد.وی چند روز قبل از مرگش در مراسم چهرههای ماندگار به عنوان چهره ماندگار ادبیات معرفی شده بود. معروف ترین شعر آتشی را بخوانید: اسب سفید وحشی اسب سفید وحشی ، سیلاب دره ها اسب سفید وحشی اینك گسسته یال اسب سفید سركش اسب سفید وحشی ! مشكن مرا چنین اسب سفید وحشی اسب سفید وحشی اسب سفید وحشی ! اسب سفید وحشی اسب سفید وحشی اسب سفید وحشی اسب سفید وحشی اسب سفید وحشی اسب سفید وحشی اسب سفید وحشی اما گسسته یال عبور آخر
برخی از آثار منوچهر آتشی: آثار و کتاب های آتشی قابل دریافت برروی اینترنت عید غدیر خم عید طلوع ولایت وتولد مذهب تشیع علوی برتمام شیعیان مبارک باد واقعه غدیر خم و اهمیت آن(1) در ادامه ی مطلب بخوانید روز جهانی کودک در کالو به انتظار دیدن عمو پورنگ امروز کودکان بردخونی روز جهانی کودک را درساحل کالو ودر کنار کوچکترین مدرسه دنیا برگزار کردند به بچه ها قول دیدار با عمو پورنگ و اجرای برنامه در کالو توسط ایشان را داده بودند اما متاسفانه نه از عمو پورنگ خبری بود و نه از اجرای برنامه هایش . بچه ها در کنار ساحل گرم کالو ودر هوای گرم ۱۷ مهر ۸۹ به بازی و جست و خیز رداختند و با اجرای چند برنامه ی کوتاه واهدا هدیه به بچه هااین مراسم به پایان رسید .گرما وعطش زیا د بچه ها را کلافه کرد 
منبع:http://moradi1348.ibsblog.ir/

دختر پیغمبر در بستر بیمارى
«صبت على مصائب لو انها صبت على الایام صرن لیالیا»(۱)
منصوب به فاطمه سلام الله علیها
مرگ پدر، مظلوم شدن شوهر، از دست رفتن حق، و بالاتر از همه دگرگونى هائى که پس از رسول خدا – به فاصلهاى اندک – در سنت مسلمانى پدید گردید، روح و سپس جسم دختر پیغمبر را سخت آزرده ساخت. چنان که تاریخ نشان مى دهد، او پیش از مرگ پدرش بیمارى جسمى نداشته است.
نوشته نمى گوید، زهرا سلام الله علیها در آن وقت بیمار بود! بعض معاصران نوشتهاند فاطمه اساسا تنى ضعیف داشته است.
نوشته مؤلف کتاب «فاطمة الزهراء» هر چند در بیمار بودن او در چنان روز صراحتى ندارد، لکن بى اشارت نیست. عقاید چنین نویسد: «زهرا لاغر اندام، گندم گون و رنگ پریده بود. پدرش در بیمارى مرگ، او را دید و گفت او زودتر از همه کسانم به من مى پیوندد.» هیچ یک از این دو نویسنده سند خود را نیاورده اند.
ظاهر عبارت عقاید این است، که چون پیغمبر صلی الله علیه و آله دخترش را ناتندرست و یا کم بنیه دید بدو چنین خبرى داد. نمى خواهم چون بعض گویندگان قدیم بگویم فاطمه سلام الله علیها در هر روزى به قدر یک ماه و در هر ماهى به قدر یک سال دیگران رشد مى کرد.
اما تا آن جا که مى دانم و اسناد نشان مى دهد نه ضعیف بنیه و نه رنگ پریده و نه مبتلا به بیمارى بوده است. بیمارى او پس از این حادثه ها آغاز شد. وى روزهائى را که پس از مرگ پدر زیست، رنجور، پژمرده و گریان بود. او هرگز رنج جدائى پدر را تحمل نمى کرد. و براى همین بود که چون خبر مرگ خود را از پدر شنید لبخند زد. او مردن را بر زیستن بدون پدر شادى خود مى دانست.
داستان آنان را که به در خانه او آمدند و مى خواستند خانه را با هر کس که درون آنست آتش زنند، نوشتیم. چنان که دیدیم سندهاى قدیمى چنان واقعه اى را ضبط کرده است.
خود این پیش آمد به تنهائى براى آزردن او بس است تا چه رسد که رویدادهاى دیگر هم بدان افزوده شود. آیا راست است که بازوى دختر پیغمبر را با تازیانه آزرده اند؟
آیا مى خواستهاند با زور به درون خانه راه یابند و او که پشت در بوده است، صدمه دیده؟ در آن گیر و دارها ممکن است چنین حادثه ها رخ داده باشد. اگر درست است راستى چرا و براى چه این خشونت ها را روا داشتهاند؟ چگونه مى توان چنین داستان را پذیرفت و چسان آن را تحلیل کرد؟
مسلمانانى که در راه خدا و براى رضاى او و حفظ عقیدت خود سخت ترین شکنجه ها را تحمل کردند، مسلمانانى که از مال خود گذشتند، پیوند خویش را با عزیزترین کسان بریدند، خانمان را رها کردند، به خاطر خدا به کشور بیگانه و یا شهر دور دست هجرت نمودند، سپس در میدان کارزار بارها خود را عرضه هلاک ساختند، چگونه چنین حادثه ها را دیدند و آرام نشستند. راستى گفتار فرزند فاطمه سخنى آموزنده است که: «آن جا که آزمایش پیش آید دین داران اندک خواهند بود».
از نخستین روز دعوت پیغمبر تا این تاریخ بیست و سه سال و از تاریخ هجرت تا این روزها ده سال مى گذشت. در این سال ها گروهى دنیاپرست که چارهاى جز پذیرفتن مسلمانى نداشتند خود را در پناه اسلام جاى دادند. دستهاى از اینان مردمانى تن آسان و ریاست جو و اشراف منش بودند. طبیعت آنان قید و بند دین را نمى پذیرفت. اگر مسلمان شدند براى این بود که جز مسلمانى راهى پیش روى خود نمى دیدند.
قریش این تیره سرکش که ریاست مکه و عربستان را از آن خویش مى دانست پس از فتح مکه، در مقابل قدرتى بزرگ به نام اسلام قرار گرفت. و چون از بیم جان و یا به امید جاه مسلمان شد، مى کوشید تا این قدرت را در انحصار خود گیرد. بسیار حقیقت پوشى و یا خوش باورى مى خواهد که بگوئیم اینان چون یک دو جلسه با پیغمبر نشسته و به اصطلاح محدثان لقب صحابى گرفتهاند، در تقوا و پا بر سر هوى نهادن نیز مسلمانى درست بودند.
از هم چشمى و بلکه دشمنى عرب هاى جنوبى و شمالى در سدههاى پیش از اسلام آگاهیم مردم حجاز به مقتضاى خوى بیابان نشینى، مردم یثرب را که از تیره قحطانى بودند و به کار کشاورزى اشتغال داشتند خوار مى شمردند. قحطانیان یا عرب هاى جنوبى ساکن یثرب، پیغمبر اسلام را از مکه به شهر خود خواندند، بدو ایمان آوردند، با وى پیمان بستند. در نبردهاى بدر، احد، احزاب، و غزوه هاى دیگر با قریش در افتادند، و سرانجام شهر آنان را گشودند. قریش هرگز این خوارى را نمى پذیرفت. از این گذشته مردم مدینه در سقیفه چشم به خلافت دوختند. تنها با تذکرات ابوبکر که پیغمبر گفته است «امامان باید از قریش باشند» عقب نشستند.
اگر انصار چنان که گرد پیغمبر را گرفتند گرد خانواده او فراهم مى شدند و اگر حریم حرمت این خانواده هم چنان محفوظ مى ماند، چه کسى تضمین مى کرد که قحطانیان بار دیگر دماغ عدنانیان را به خاک نمالند. این ها حقیقت هائى بود که دست اندرکاران سیاست آن روز آن را به خوبى مى دانستند. ما این واقعیت را بپذیریم یا خود را به خوش باورى بزنیم و بگوئیم همه یاران پیغمبر در یک درجه از پرهیزگارى و فداکارى بودهاند و چنین احتمالى درباره آنان نمى توان داد، حقیقت را دگرگون نمى سازد.
دشمنى میان شمال و جنوب پس از عقد پیمان برادرى بین مهاجر و انصار در مدینه موقتا فراموش شد و پس از مرگ پیغمبر نخستین نشانه آن دیده شد. و در سال هاى بعد آشکار گردید. و چنان که آشنایان به تاریخ اسلام مى دانند، این درگیرى بین دو تیره در سراسر قلمرو اسلامى تا عصر معتصم عباسى بر جاى ماند. من نمى گویم خداى نخواسته همه یاران پیغمبر این چنین مى اندیشیدند.
در بین مضریان و یا قریشیان نیز کسانى بودند که در گفتار و کردار خود خدا را در نظر داشتند نه دنیا را و گاه براى رعایت حکم الهى از برادر و فرزند خود هم مى گذشتند، اما شمار اینان اندک بود. آیا مى توان به آسانى پذیرفت که سهیل بن عمرو، عمرو بن عاص، ابوسفیان و سعد بن عبدالله بن ابى سرح هم غم دین داشتند؟
بسیار ساده دلى مى خواهد که ما بگوئیم آن کس که یک روز یا چند مجلس یا یک ماه یا یک سال صحبت پیغمبر را دریافت، مشمول حدیثى است که از پیغمبر آوردهاند «یاران من چون ستارگانند به دنبال هر یک که رفتید، راه را یافته اید» من بدین کارى ندارم که این حدیث از جهت متن و سند درست است یا نه، این کار را به عهده محدثان مى گذارم، آن چه مسلم است این که در آن روزها یا لااقل چند سال بعد، اصحاب پیغمبر روبروى هم قرار گرفتند. چگونه مى توان گفت هم آنان که به دنبال على علیهالسلام رفتند و هم کسانى که پى طلحه و زبیر و معاویه را گرفتند راه راست را یافتهاند.
خواهند گفت خلیفه و یاران او از نخستین دسته مسلمانان و از طبقه اول مهاجرانند. درست است. اما از خلیفه و یک دو تن دیگر که بگذریم پایه حکومت را چه گروهى جز قریش استوار مى کرد؟ و مجریان حکومت کدام طایفه بودند؟ براى استقرار حکومت باید قدرت یک پارچه شود. و براى تامین این قدرت باید هر گونه مخالفتى سرکوب گردد و بسیار طبیعى است که با دگرگونى شرایط، منطق هم دگرگون شود.
در این روز در سال ۱۱ ه ـ بنابر قول ۹۵ روز، در روز سه شنبه شهادت حضرت بتول عذراء مظلومه مضروبه حضرت سیدة النساء العالمین فاطمه زهرا سلام الله علیها به وقوع پیوسته است.
امام رضا علیه السلام می فرماید: “إن فاطمة صدیقة شهیدة” همانا فاطمه راستگو و شهیده است.
بعد از شهادت و دفن پیامبر صلی الله علیه و آله سه بار به منزل امیرالمؤمنین علیه السلام و فاطمه زهرا سلام الله علیها هجوم آورده، و در هر بار به طریقی جسارت به اهل بیت علیهم السلام کردند. در یکی از این دفعات، که در منزل آن حضرت را آتش زدند و به زور وارد منزل شدند، حضرت صدیقه سلام الله علیها پشت در بودند.
با این که می دانستند آن حضرت پشت در است، با لگد و فشار در را باز کردند، و میخ در سینه آن مخدره را آزرد و محسن علیه السلام سقط شد و پهلوی آن حضرت شکست. آن حضرت بی هوش روی زمین افتاد و حضرت مولی الموحدین علی ابن أبی طالب علیه السلام را با سر و پای برهنه و دست بسته به طرف مسجد بردند.
وقتی حضرت زهرا سلام الله علیها به هوش آمدند به دنبال امیرالمؤمنین علیه السلام رفتند و از بردن آن حضرت به مسجد مانع شدند. داخل کوچه جلو چشم همسرش اسدالله الغالب، علی بن أبی طالب علیه السلام با تازیانه و غلاف شمشیر بر بدن حضرت صدیقه شهیده سلام الله علیها زدند که طبق برخی روایات از بازوی آن حضرت خون جاری شد و باز بی هوش روی زمین افتاد.
پس از این وقایع و فجایع آن حضرت بعضی روزها با دلی شکسته و محزون کنار قبور شهدای احد می رفت و می گریست، و مرگ خود را از خداوند طلب می کرد، تا این که آهسته آهسته درد و جراحت های بدن بیشتر شد، و از آن به بعد نزدیک مدینه زیر درختی می نشست و گریه و ناله می کرد. منافقین آن درخت را هم بریدند. بعد از آن امیرالمؤمنین علیه السلام در آن جا سایبانی ساختند که مشهور به “بیت الأحزان” شد.
روز به روز بر شدت بیماری بی بی افزوده می شد. سینه شکسته و مجروح، بازوی ورم کرده، صورت نیلی، محسن سقط شده، غم پیامبر صلی الله علیه و آله، مظلومیت امیرالمؤمنین علیه السلام، کار را به جایی رساند که آن حضرت در بستر بیماری افتاد و وصیت های خویش را به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
شبانه مرا از زیر پیراهن غسل بده و کفن کن و دفن نما. قبرم مخفی باشد و ابوبکر و عمر در تشییع و نماز من حاضر نشوند. عایشه و غیر عایشه نیز بر جنازه من حاضر نشوند.
روز شهادت آن حضرت، مدینه مثل روز شهادت خاتم الأنبیاء صلی الله علیه و آله شده بود. کوچک و بزرگ از زن و مرد، نالان و گریان بودند. بدن مطهر آن حضرت شبانه غسل داده شد و هنگام غسل، امیرالمؤمنین و حسنین و زینبین علیهم السلام و فضه خادمه و اسماء بنت عمیس حاضر بودند. سپس عده ای از گل های سر سبد اصحاب امیرالمؤمنین علیه السلام: سلمان، ابوذر، مقداد، عمار و… حاضر شدند و بدن را دفن کردند.
در بقیع، چهل صورت قبر ترتیب دادند و بر آن ها مقداری آب ریختند. فردای آن روز منافقین قصد نبش قبر را نمودند، ولی امیرالمؤمنین علیه السلام اجازه نفرمودند.
احتمالات در محل دفن آن حضرت متعدد است، ولی زیارت آن حضرت در مسجد النبی صلی الله علیه و آله حجره خود آن حضرت – که در زمان ما جزء صحن مسجد است – بین محراب و منبر، و در بقیع وارد شده است.
مدت عمر آن مخدره مظلومه ۱۸ سال و ۶۰ روز یا ۹۰ روز است. سال شهادت یازدهم هجری است.
نقل مجلسى از دلائل الامامه در این بیمارى بود که دو تن صحابى پیغمبر ابوبکر و عمر خواستار دیدار او شدند. اما دختر پیغمبر رخصت این دیدار را نمى داد. على علیه السلام گفت من پذیرفتهام که تو به آنان اجازت ملاقات دهى. فاطمه گفت حال که چنین است خانه خانه تو است هر چند ابن سعد نوشته است ابوبکر چندان با دختر پیغمبر سخن گفت که او را خشنود ساخت. اما ظاهرا از این ملاقات نتیجهاى که در نظر بود بدست نیامد. دختر پیغمبر به آنان گفت نشنیدید که پدرم فرمود فاطمه پاره تن من است هر که او را بیازارد مرا آزرده است؟ گفتند چنین است! فاطمه گفت شما مرا آزردید و من از شما ناخشنودم و آنان از خانه او بیرون رفتند.
بخارى در صحیح نویسد: پس از آن که دختر پیغمبر میراث خود را از خلیفه خواست و او گفت از پیغمبر شنیدم که ما میراث نمى گذاریم زهرا دیگر با او سخن نگفت تا مرد.
در واپسین روزهاى زندگى، اسماء دختر عمیس را که از مهاجران حبشه و از نزدیکان وى بود طلبید. چنان که نوشتیم اسماء نخست زن جعفر بن ابى طالب بود، چون جعفر در نبرد موته شهید شد به ابوبکر بن ابى قحافه شوهر کرد. دختر پیغمبر به اسماء گفت: من خوش نمى دارم بر جسد زن جامهاى بیفکنند و اندام او از زیر جامه نمایان باشد. من در حبشه چیزى دیدم، اکنون صورت آن را به تو نشان مى دهم. سپس چند شاخه تر خواست. شاخه ها را خم کرد. پارچه اى بروى آن کشید.
دختر پیغمبر گفت: چه چیز خوبى است. نعش زن را از نعش مرد مشخص مى سازد. چون من مردم تو مرا بشوى! و نگذار کسى نزد جنازه من بیاید.
در آخرین روز زندگانى آبى خواست. بدن خود را نیکو شست و شو داد جامههاى نو پوشید و به غرفه خود رفت. خادمه خویش را گفت تا بستر او را در وسط غرفه بگستراند. سپس روى به قبله دراز کشید دست ها را بر گونههاى نهاد و گفت من همین ساعت خواهم مرد به نقل علماى شیعه، شوهرش على علیه السلام او را شست و شو داد. ابن سعد نیز همین روایت را اختیار کرده است. لیکن چنان که نوشتم ابن عبدالبر گوید دختر پیغمبر اسماء را گفت تا متصدى شست و شوى او باشد. و گویا اسماء در شست و شوى فاطمه سلام الله علیها با على علیه السلام همکارى داشته است.
ابن عبدالبر نوشته است چون دختر پیغمبر زندگانى را بدرود گفت، عایشه خواست به حجره او برود اسماء طبق وصیت او را راه نداد. عایشه شکایت به پدر برد که: این زن خثعمیه میان من و دختر پیغمبر درآمده است و نمى گذارد من نزد جسد او بروم. به علاوه براى او حجله اى چون حجله عروسان ساخته است. ابوبکر در حجره دختر پیغمبر آمد و گفت: اسماء چرا نمى گذارى زنان پیغمبر نزد دختر او بروند؟ چرا براى دختر پیغمبر حجله ساخته اى؟
زهرا به من وصیت کرده است کسى بر او داخل نشود – چیزى را که براى نعش او ساخته ام، وقتى زنده بود به او نشان دادم و به من دستور داد مانند آن را برایش بسازم.
حال که چنین است هر چه به تو گفته چنان کن.
ابن عبدالبر نوشته است نخستین کس از زنان که در اسلام براى او بدین سان نعش ساختند فاطمه سلام الله علیها دختر پیغمبر صلی الله علیه و آله بود. سپس مانند آن را براى زینب بنت جحش (زن پیغمبر) آماده کردند.
۱- چهل روز بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله (هشت ربیع الثانی).
۲- چهل و پنج روز (سیزدهم ربیع الثانی).
۳- شصت روز بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله.
۴- هفتاد و دو روز بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله.
۵- هفتاد و پنج روز بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله.
۶- نود روز بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله.
۷- نود و پنج روز بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله (سوم جمادی الثانی).
۸- صد روز بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله (هشتم جمادی الآخر).
۹- صد و دوازده روز بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله (۲۰ جمادی الآخر).
۱۰- چهار ماه بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله.
۱۱- روز ۲۱ رجب.
۱۲- ۲۵ رجب.
۱۳- سوم ماه رمضان.
۱۴- هشت ماه بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله.

شاید زیباترین ویژگی سفره هفت سین را میتوان به وجود سبزه آن دانست، به این دلیل که سبزه با رنگ و طراوت خود دلها را شادمان می سازد و با نگریستن به آن طلوع سال جدید را زیباتر میکند. در ایران باستان رسم بر این بود که بیست و پنج روز قبل از نوروز در کاخ پادشاهان دوازده ستون از خشت خام برپا میساختند و بر هر کدام یک نوع غله میکاشتند و معتقد بودند اگر سبزهها خوب بروید سال پر برکتی است.
بر سر سفره هفت سین زرتشتیان وجود آتشدان، نماد اردی بهشت امشاسپند، اهمیت خاصی دارد. آتش این مجمر از آتش مقدس مایه میگیرد معمولا در کنار آتشدان دانههای اسفند کندر اشتره و نیز چوبهای خوشبو چون عود و صندل وجود دارد. روشنایی تجلی اهورا مزدا است و نماد درستی و نیک اندیشی و راستی بنابراین باید بر سر سفره هفت سین باشد. در ایران باستان در دو سوی آتشدان شمعدانهای گرانبها یا چراغ مینهادند و آنها را میافروختند و این نشانی از دنیای پرفروغ بی پایان بود که اهریمن بدانجا راه ندارد.
یکی دیگر از چیدنیهای خوان نوروزی وجود کتاب مقدس به عنوان نماد اهورا مزدا است. در دوران ساسانیان کتاب اوستا را برخوان می گذاشتند و قبل از فرا رسیدن سال قسمتی از آن را که معمولا “فروردین یشت” است، می خواندند و از فرورهای شاهان، پاکان، پارسایان، دلاوران و شهسواران که در “فروردین یشت” نام آنها آمده، یاد میکردند.
امروز بر سر سفره نوروزی ما مسلمانان قرآن گذاشته میشود و هر کس قسمتی از کتاب دینی خود را میخواند تا سال نو را با آیههای مبارک الهی شروع کرده باشد.
در گذشته کوزه آب که توسط دختران نابالغ از چشمهها پر میشد با زینتی از گردنبندها بر سر خوان نوروزی نهاده میشد. امروزه کوزه سفالی را پر از آب میکنند و به جای جواهرات با سبزه و روبان تزیین میکنند و همراه با تاس مسین پر از آب و برگهای آویشن در حالی که یک عدد انار سرخ هم در آن نهادهاند، بر سفره می گذارند.
نان که نمادی از برکت است، چه در گذشته و چه در حال بر سر سفره نوروزی میگذاشتند و اکنون نیز یا نان سنگک بزرگی می پزند و برای برکت سفره بر آن میگذارند یا اینکه نان را به صورت کماج شیرین درآورده بر خوان نوروزی مینهند. در زمان ساسانیان گرده نانهایی به اندازه یک کف دست یا اندکی کوچکتر می پختند که به آنها “درون” میگفتند و گاهی بر آن نوعی نیایش میخواندند و بدین ترتیب نانهای نوروزی را برکت میبخشیدند. امروزه زرتشتیان علاوه بر نان معمولی نانهای دیگری مانند کماج، نان شیر و چند نوع شیرینی خانگی که بیشتر جنبه تشریفاتی دارد، میگذارند.
بر سر سفره هفت سین یزدیها شیرینیهای معروف یزدی هم به چشم میخورد که معمولا در دیسهای بزرگ به طرز زیبایی چیده میشود و در اعیاد و جشنها و به ویژه عید نوروز مصرف فراوان دارد.
تخم مرغ بن مایه خوان نوروزی است و به صورت رنگ کرده میبایست بر سر سفره هفت سین جلوه نمایی کند، زیرا که تخم و تخمه نمادی است از نطفه و نژاد و در روز جشن تولد آدمیان که تخمه و نطفه پدیدار میگردد. تخم مرغ تمثیلی است از نطفه باروری که به زودی باید جان بگیرد و زندگی یابد و زایش کیهانی انجام پذیرد. پوست آن هم نمادی است از آسمان و طاق کیهان.
به اعتقاد زرتشتیها چون آخرین ماه سال زمان تولد آدم ابوالبشر است، بنابراین باید نمادی از آن در خوان نوروزی باشد تا شکل پذیری آسان شود. از این رو آیینهای در بالای خوان نهاده میشود و در اطراف آن شمع یا چراغی میگذارند. اغلب تعداد شمعها با تعداد فرزندان خانواده ارتباط دارد و نیز آیینهای دیگر در زیر تخم مرغ گذاشته میشود تا انعکاس وجود آدمی در آیینه دیده شود و نیز آیینه زیر تخم مرغ هم نمایانگر تحویل سال است. وقتی که گاو آسمانی، کره زمین را از شاخی به شاخ دیگر میافکند در آن زمان تخم مرغ بر روی آیینه خواهد جنبید، در جلوی آیینه هم مشتی گندم به نشانه روزی فراخ میپاشند.
سمنو که از جوانههای تازه رسیده گندم تهیه میشود، نماد فراوانی خوراک و غذاهای خوب و پر نیرو است و نیز نمادی برای زایش گیاهی و بارور شدن گیاهان توسط فرورهاست.
سنجد که عطر برگ و شکوفههای آن محرک عشق و مهر است و از مقدمات اصلی زایندگی به شمار میآید، باید بر سر خوان نوروزی نمایان باشد. وجود سنجد در سفره نوروزی انگیزه زایش کیهانی است گاه زرتشتیان دانههای سنجد را با آویشن در هم میآمیزند و همراه با نقل و سکه بر سر سفره نوروزی میگذارند.
نماد میکروب زدایی و پاکیزگی محیط زیست و سلامت بدن و نیز زدودن چشم زخم است که باید حتما بر سر سفره نهاده شود. به اعتقاد زرتشتیان بوی سیر دیوان را میگریزاند. زرتشتیان سیر را با تکههای نان که در آن ترید کردهاند، در مراسم پرسه با سداب به کار میبرند و بر سر سفره نیایش میگذارند. پوست سیر را هرگز در جایی نمیگذارند زیرا معتقدند از سحر هم بدتر است، به همین جهت برای کندن پوست آن ابتدا سیر را در آب میخیسانند و بعد پوستش را میکنند، همچنین معتقدند اگر پوست سیر را با پیاز گلپر و اسفند در خانه بسوزانند، به خصوص در صبح روز پنجشنبه، بویش، خانه را پاک میکند.
همانند سیر نمایانگر پاکی محیط، زدودن آلودگی و باطل کردن سحر و جادو است.
سماق نماد عشق مهر و پیوند دلها است که بر سر سفره هفت سین نهاده میشود.
اسفند نیز نشانهای است از دفع چشم زخم که در زمانهای کهن مقدس بوده، است و در مراسم نیایشی به کار می رفته است. امروزه نیز ار آن برای دفع چشم زخم و به نیت درود فرستادن برای عزیزان از دست رفته و همچنین ضد عفونی کردن محیط استفاده میشود. زرتشتیان اسفند را در خوانچه مخصوصی مینهند چراکه نشانه همه امشاسپندان و مقدسان است. اسفند همراه با کندر و دیگر خوشبوهای مخصوص آتش همیشه در خانه زرتشتیان وجود دارد و روزی ۲ تا ۳ بار آنها را برآتش می ریزند به خصوص در مراسم سوگواری و شادی اسفند دود کردن امری رایج است.
پول زرد و سفید در خوان نوروزی نمادی است از شهریور امشاسپند که موکل است بر فلزات و بودن آن بر سر خوان که موجب برکت و سرشاری کیسه است. بر سر خوان نوروزی زرتشتیان و گاه غیر زرتشتیان چیدنیهای دیگر هم نهاده میشود؛ شیرینی و نقل که نماد شیرین کامی است؛ گلابدان پر از گلاب و همچنین سبزی خوردن، پنیر و کاهو که طراوت و نیز زیبایی سفره را دو چندان میکند.در برخی از سفرهها آرد هم وجود دارد که آن هم نمادی است از برکت نوروزی اما دو چیز مهم دیگر بر سر سفره هفت سین نمادین است، یکی انار و دیگری تنگ ماهی.
انار از مقدس ترین درختان است که تقدسش را همچنان تا به امروز حفظ کرده است. درخت انار به سبب رنگ سبز تند برگهایش و نیز به جهت رنگ و شکل غنچه و گل مانندش، همانند آتشدان است و همیشه مقدس بوده است. پردانگی انار نماینده برکت و باروری و رزق فراوان است و نمادی است از باروری ناهید. زرتشتیان معمولا در تاس مس پر از آب یک عدد انار هم میگذارند با این باور که این میوه پردانه در سال جدید برکت و رزق فراوان برای خانواده به همراه داشته باشد، به ویژه انارهای خوش آب و رنگ و آبدار شهر کویری یزد که اکثرا برای استفاده در سفرههای هفت سین در پوششی از کاه در گودالهای زمینی نگه داری می شود تا در سال نو به زیبایی سفره هفت سین بیفزاید.
یکی دیگر از زینت دهندگان سفره هفت سین، ماهی است، اسفند ماه در برج حوت است و حوت یعنی ماهی. در هنگام نوروز برج حوت به برج حمل تحویل میگردد و از این رو نمادی از آخرین ماه سال در خوان نوروزی گذاشته میشود. علاوه بر آن ماهی یکی از نمادهای آناهیتا فرشته آب و باروری است که وظیفه اصلی نوروز را که باروری است بر عهده دارد. خوردن سبزی پلو با ماهی نیز در شب عید از این روست و ظرف پر از آب با چند ماهی قرمز نمادیست از روزی حلال.
گل بیدمشک نمادی است از اسپندارمذامشاسپند و گل نیز ویژه اسفند ماه است به خصوص گل بیدمشک که از عطر خاصی نیز برخوردار است و در معطر ساختن فضای خانه نقش بسزایی دارد.
نمادی است از گوی زمین و هنگامیکه در ظرف آبی نهاده شده باشد، نمادی است از گوی زمین در کیهان و گردش آن بر روی آب نمودار گذاشتن برجهای دوازده گانه و تحویل سال است. علاوه بر اینها بر سر سفره زرتشتیان کاسهای پر از پالوده خانگی و نیز کاسهای از خشکبار ترش مزه مانند برگه شفتالو، برگه زردآلو، آلبالو و آلوچه را که قبلا در آب خیساندهاند، نیز میگذارند و نیز مقداری پسته، فندق، بادام زمینی و تخمه را که قبلا خندان کرده و بو دادهاند، داخل کیسهای به نام دولک میریزند و به عنوان آجیل نوروزی بر سر سفره مینهند.منبع:سايت بهگر





پس از آن در جنگ جهانی اول به سال ۱۳۳۳.ق برابر با ۱۲۹۴.ش (۱۹۱۵ میلادی)، با هدایت آیتالله شیرازی و آيت الله سيدعبدالله بلادی بر علیه هجوم نیروهای بریتانیا به سواحل ایران، در رأس قوای دشتی همرزم رئیسعلی دلواری بود و به یاری تنگستانیها شتافت که پس از کشتهشدن رئیسعلی به جنگ ادامه داد تا زخمی و اسیر شد و پس از حدود یکسال آزاد گردید.
خالوحسین در سال ۱۳۰۸ شمسی با خوانین منطقه در برابر سیاست دولت رضاشاه مبنی بر خلع سلاح جنوب ایران و ایلات و عشایر ایستادگی کرد و دست به نبرد مسلحانه با نیروهای ارتش دولت مرکزی زد. و از خود سازش نشان نداد. از این رو به اتهام توطئه دستگیر و ۱۸ ماه زندانی شد.
محتویات
زندگینامه خالوحسین [ویرایش]
خاندان خالوحسین بردخونی [ویرایش]
خالوحسین و رئیسعلی [ویرایش]
مبارزات خالوحسین [ویرایش]
مبارزات مشروطهخواهی [ویرایش]
نبرد خالوحسین در جنگ جهانی اول [ویرایش]
جنگ دلوار [ویرایش]
جنگ کوهکزی [ویرایش]
اسارت خالوحسین [ویرایش]
مبارزه خالوحسین با دولت مرکزی [ویرایش]
به زندان افتادن خالوحسین [ویرایش]
درگذشت [ویرایش]
همرزمان [ویرایش]
پانویس [ویرایش]
منابع [ویرایش]
جُستارهای وابسته [ویرایش]
ادامه مطلب
زندگينامه حضرت مهدي(ع)

ادامه مطلب

غافلان خرده مگيريد به حالي كه مراست
داغپرور ز وداعي است، وصالي كه مراست
نخلبند چمن آتش و آبم چون شمع
خنده بيگريه مجوييد، ز حالي كه مراست
سخن عشق ز رنگِ نفسِ سوخته پرس
ورنه يك نكته نخواني ز مقالي كه مراست
نه همين اشك چكيد از مژه بر دامن خاك
جان شد آزرده ز آوار ملالي كه مراست
مرغ پربسته به تقليدِ كه پر باز كند
چشمِ اعجاز مداريد، زباني كه مراست
دل دو روزي هوس عالمِ بيدردي كرد
گريه خنديد بر اين فكر محالي كه مراست
پايِ يك نكته برون آمدن از خويشم نيست
تنگتر از دل گور است مجالي كه مراست
سرخطِ دفتر حيرت چه سخن بود كه مُرد
كودكِ عقل در آغوشِ خيالي كه مراست
پُر ز سرمنزل مقصود غريب افتادم
بيجواب است غريبانه سؤالي كه مراست
پير ما تا ز صفا ساغر دردم پيمود
دُرديآميز بُود، طبع زلالي كه مراست
تا كه خورشيد از اين تازه چمن هجرت كرد
قامت سرو دو تا شد چو هلالي كه مراست
رفتي و شرح پريشاني دل كامل شد
وايِ من باد ز رنج به كمالي كه مراست
انتهاي پيام/ح
ماهي و تنگ بلور
سکه و سبزه و آب
نرگس و جام شراب
باز هم شادي عيد
آرزوهاي سپيد
باز ليلاي بهار
باز مجنوني بيد
باز هم رنگين کمان
باز باران بهار
باز گل مست غرور
باز بلبل نغمه خوان
باز رقص دود عود
باز اسفند و گلاب
باز آن سوداي ناب
کور باد چشم حسود
باز تکرار دعا
يا مقلب القلوب
يا مدبر النهار
حال ما گردان تو خوب
راه ما گردان تو راست
باز نوروز سعيد
باز هم سال جديد
باز هم لاله عشق
خنده و بيم و اميد
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند
یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم
که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد
یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم
چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد
.
باید اوج گرفت تا بتوانیم آن چه را که آموخته ایم با دیگران نیز قسمت کنیم
.
لحظات از آن توست؛ آبی، سبز، سرخ، سیاه، سفید،... رنگهایی را که بایسته است بر آنها بزن
روزهایت رنگارنگ
.
سال نو مبارک
.
نوروز یک هزاروسیصدوهشتادوهشت
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
درشکفتن جشن نوروز برایت در همه ی سال سر سبزی جاودان وشادی ،اندیشه ای پویا و آزادی و برخورداری از همه نعمتهای خدادادی آرزومندم.
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
متن زیبا و دوستانه
جشن است که نوروز به پا خاسته است.شادی و سعادت جهان ان تو باد.از هر دو جهان فقط تو را می خواهم.
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
متن دوستانه و زیبا
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
متن فانتزی و دوستانه
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
متن عاشقانه
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
متن فانتزی و دوستانه
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
متن عشقولانه و فانتزی
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
متن ادبی و محترمانه
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
متن دوستانه و محترمانه
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
متن عشقولانه و فانتزی
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
متن ادبی و دوستانه
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
متن عشقولانه و فانتزی
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
متن فانتزی
متن فانتزی و دوستانه
متن اداری
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
متن ادبی
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
متن ادبی
***نوروز مبارک***
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
متن ادبی و شعر
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
روز بازار گـــل و نسرین است
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
جلوهء گلشن به باغ همچو نگاران رسیـــــد
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
شادی و طــرب را کنــد تلقیــــن
ای دو لب تو چو مــی مـــرا ده
کان باشــد رسم روز فـــرودیــن
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
میرسد مـــژده گل بلبل خوش الحان را
ای صبا گر به جوانان چمـن بـاز رسی
خدمت ما برسان سرو گل ریحـــان را
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
چیزی به یار مانی از یـــار ما چه دیـــدی
خندان و تازه رویی سر سبز و مکشبویی
همرنگ یار مایی یا رنگ از او خریــدی
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
بلبلا مــژدهء بهـــار بیــار
متن اداری و باستانی
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
متن اداری
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
متن دوستانه و اداری
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
متن اداری
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
متن اداری
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
متن اداری
عید شما مبارک
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
متن دوستانه
براي وجود نازنينت در اين فرصت نو شوري نو براي ساختن و بهتر زيستن آرزو ميكنم.
اميدوارم هميشه سلامت و سرزنده و مهربان و روشن بين باقي بماني
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
متن دوستانه
یاری که رمید آمد
عیدانه فراوان باد
تا باد چنین بادا!
سال نو مبارک.
دوباره معجزه آب و آفتاب و زمين
شکوه جادوی رنگين کمان فروردين
شکوفه و چمن و نور و رنگ و عطر و سرود
سپاس و بوسه و لبخند و شادباش و درود
دوباره چهره نوروز و شادماني عيد
دوباره عشق و اميد
دوباره چشم و دل ما و چهره های بهار
هفت سين
برايتان تندرستي و نيکروزی
در سال نو آرزو دارم.
باشد که سالي سرشار از شادی
و کامروايي داشته باشيد
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
متن برای پدر و مادر
عید نوروز را به
گلهای یاس بهشت آرزوهایم ،پدر و مادر عزیزم
که عطرشان پایدار ومهرشان ستودنی است
تبریک می گویم
متن اداری و مودبانه
متن ادبی
گلها جواب زمین اند به سلام آفتاب، نه زمستانی باش که بلرزانی، نه تابستانی باش که بسوزانی . بهاری باش تا برویانی. نوروز پیشاپیش مبارک.
متن دوستانه
پیشاپیش فرا رسیدن سال۸۸ را به شماتبریک عرض میکنم با امید به سالی سراشار از موفقیت
شاید خداوند صحرا را آفرید تا با دیدن نخل لبخند بزنیم .پیشاپیش سال نو مبارک.با یک دنیا آرزوی بهترین.
عطر نرگس، رقص باد. نغمه شوق پرستوهای شاد.خلوت گرم کبوتران مست.نرم نرمک میرسد اینک بهار.خوش به حال روزگار.سال نو مبارک
لحظه ای که سال تحویل میشه ... تنها لحظه ایه که بی منت به من لبخند میزنی ... کاش هر ثانیه برای من سال تحویل باشه تا لبخند همیشه مهمون لبای سرخت بمونه... سال نو مبارک گلم
.
.
.
ماه را می خواهم برای نور ، راه تاریکست ......
.
.
.
تورو می خواهم برای نظافت ، عید نزدیکست .....
==== امیدوارم سال خوبی داشته باشد ====
اس ام اس
این اس ام اس رو تا 10 روز دیگه نخون
.
.
.
.
.
نرو پایین
.
.
.
.
هی عمو !!!
.
.
.
.
بیخیال شو
.
.
.
.
.
یادت باشه اولین کسی که سال نو رو بهت تبریک گفت من بودم
چهارشنبه سوری نزدیکه.یه وقت نری از رو آتیش بپری.آخه تجربه ثابت کرده اگه جیگر بره رو آتیش کباب میشه.
به علت نبودن چرت و پرت از هم اکنون سال نو را به شما تبریک عرض مینماییم..
.
.
.
.
.
.
از طرف انجمن بیکاران اس ام اس باز ایران
خواستم برات سبزه عید بفرستم...
گفتم شاید طاقت نیاری و تا عید بخوریش...
این بار می خواهم هفت سین عید را با یاد تو بچینم
سبزه را با یاد روی سبزه ات
سمنو به یاد شیرینی لبخندت
سایه دانه به رنگ چشم هایت
سرکه با یاد ترشی مهربانیت
سیب با یاد تردیه گونه هایت
سکه با یاد درخشش قلبت
سیر با یاد تندی کلامت
با همه خوبی ها و بدی هایت ... دوستت دارم
saadat
siadat
soror
sarvari
sabzi va
saezendegi
haft sine zendegiat bad
omidvaram sale khobi dashte bashid
NOROZ MOBARAK
میدونم اگه بگم سال نو مبارک حالت از شنیدن این جمله کلیشه ای بهم می خوره. پس سال نو مبارک!
امروز دو نفر از من آدرس و شماره تورو از من میخاستن منم بهشون دادم یکیشون خوشبختی و اون یکی سعادت
سال 87 میاد سراغت
نزدیک عیده، توی خونه تکونیه دلت، مارو بیرون نکنی!!!
ز کوی یار می آ ید نسیم باد نوروزی از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی . نوروز مبارک
با تبریک سال نو
عاقبت زمستان رفت و رو سیاهیش برای ما موند
..
...
....
....
امضا
حاجی فیروز
سایه حق
سلام عشق
سعادت روح
سلامت تن
سرمستی بهار
سکوت دعا
سرور جاودانه
این است هفت سین آریایی
نوروز مبارک
سلامتی
سعادت
سیادت
سرور
سروری
سبزی
سرزندگی
هفت سین سفره زندگیتان باشد.
نوروز ?? مبارک
یک شاخه رز سفید تقدیم تو باد
رقصیدن شاخ بید تقدیم تو باد
تنها دل ساده ایست دارایی ما
آن هم شب عید تقدیم تو باد
مثل ماهی زنده
مثل سبزه زیبا
مثل سمنو شیرین
مثل سنبل خوشبو
مثل سیب خوش رنگ
و مثل سکه با ارزش باشید
سال نو مبارک
دنیا را برایتان شاد شاد
و شادی را برایتان دنیا دنیا آرزومندم
هر روزتان نوروز
سال و مال و فال و حال و اصل و نسل و بخت و تخت
بادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام
سال خرم، فال نیکو، مال وافر، حال خوش،
اصل ثابت، نسل باقی، تخت عالی، بخت رام
******** سال نو مبارک ********
><(((>
><(((>
><(((>
من اولین کسی بودم که برای تو ماهی عید فرستادم.
سال نو مبارک
این بار می خواهم هفت سین عید را با یاد تو بچینم
سبزه را با یاد روی سبزه ات
سمنو به یاد شیرینی لبخندت
سایه دانه به رنگ چشم هایت
سرکه با یاد ترشی مهربانیت
سیب با یاد تردیه گونه هایت
سکه با یاد درخشش قلبت
سیر با یاد تندی کلامت
با همه خوبی ها و بدی هایت ... دوستت دارم
فرخنده باد بر همگان مقدم بهار
نوروز , جاودانه ترین جشن روزگار
، جملات زیبا برای تبریک عید ، تبریک عید نوروز 1387
سلام، ببخشید این موقع شب بیدارت کردم.
.
.
.
.
.
.
.
.
خواستم یادآوری کنم: سال نو شده.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
. کمکم باید از خواب زمستونی بیدار بشی
افسوس می خورم ....چرا؟چرا با رفتن تو..............بهار می اید ؟...امدی در سرمای زمستان... به سردی زمستان بودی..... به غم انگیزی شبهای تنهایی..... به خشکی برف ...می روی..... بهار می اید ...به نظر معامله خوبی است....امید ان دارم بهار گلی بر چهره ات بنشاند ...چه امید مبهمی...گردش روزگار خطا ندارد ....زمستان هیچ گاه بهار را نمی بیند...
مثل ماهی زنده مثل سبزه زیبا مثل سمنو شیرین مثل سمبل خوشبو مثل سیب خوشرنگ و مثل سکه با ارزش باشید.
سال نو مبارک
بهار طبیعت با جلوه های فرح بخش و دلنشین آن فرا می رسد و زمین رستاخیز خود را با جوانه زدن گل و گیاه از دل خاک مرده و بی روح زمستانی اش به نمایش می گذارد. طراوت و خرمی جهان را فرامی گیرد و فرش زمردین زمین، زینتبخش چشم و دل، جسم و جان انسانها می شود. تو گویی که تجلی شادابی و سرزندگی بهار طبیعت جان ها را می شکوفاند و دل ها را پالایش می دهد و حیات را در خرمن زندگی از نو می رویاند.

![]()
بی شک بخش عمده ای از اقبال مردمی در این دوره ماحصل تلاش های شبانه روزی و خالصانه دکتر احمدی نژاد در خدمت به مردمی است که به تعبیر امام راحل «ولی نعمتان انقلاب» هستند. می باشد. نگاه برابر به تمام ملت در هر کجای کشور که بودند و تلاش در راستای توسعه متوازن و همه جانبه در سراسر کشور بار دیگر روحیه شور و نشاط و آبادانی را در اقصا نقاط کشور دمید.
در این بین توجه بیشتر به توده های مردم برای تصمیم گیری، تصدی، اجرا و نظارت می تواند زمینه ساز تسریع روند اجرای مصوبات و افزایش بهره وری و ایجاد حس تفاهم و همدلی بین دولت و مردم شود. همان گونه که مقام معظم رهبری در دوره قبل فرمودند: «شما دولتی هستید مردمی، یعنی مردم وقتی حرف شما و صدای شما را می شنوند، کأنه از جنس خودشان،یک حرف می شنوند، چون از موضع بالا و متکبرانه با مردم حرف نمی زنید. این امتیاز بزرگی است و در شما هست، آن را حفظ کنید.»
در آستانه استقرار دولت دهم علاوه بر گمانه زنی هایی که در خصوص تغییرات کابینه و مدیران اجرایی دولت دهم، از سوی حامیان و منتقدان دکتر احمدی نژاد در جامعه مطرح می شود بر آنیم با ارایه تصویری روشن از باید ها و نباید های انتصاب برخی مدیران اجرایی استان زمینه حضور افراد کار آمدتر و مردمی را در تصدی پست ها و مسئولیت های اجرایی استان فراهم آوریم و با این حرکت ضمن یاری دولت دهم و جلب رضایت و استمرار حمایت مردمی از رئیس جمهور محترم زمینه توسعه و بالندگی استان عزیزمان را فراهم آوریم.
رئیس جمهور محترم در نطق تلویزیونی وعده تغییرات قابل توجه در کابینه دهم را داد و گفت در این دوره باید کارهای بالاتر و والاتری انجام شود. رئیس دولت دهم با نام گذاری دوره دولت دهم با عنوان «همدلی و همراهی» از همه برای همکاری، همراهی و همدلی دعوت نمود.
دکتر احمدی نژاد همچنین تأکید کرد باید در دولت تغییراتی ایجاد کرد. چرا که باید ظرفیت های جدیدی ایجاد کنیم. باید خودمان را برای دوره جدید آماده کنیم. رئیس جمهور در مهمترین بخش از سخنان خود در خصوص برخی مدیران اظهار داشت: «بعضی ها در حد انتظار مردم کار نکردند و طبیعی است که باید آرایش جدیدی ایجاد کنیم.»
اگر فرض بر این باشد که رئیس جمهور به مثابه پدر مردم است و باید برای آن ها پدری کند. خوب وزرای کابینه و حتی مدیران کل او هم باید پسران خلف او باشند و برای مردم برادری کنند.
آن چه مهم است بدان پرداخته شود و از فحوای کلام دکتر احمدی نژاد بر می آید این است که جلب رضایت مردم و حرکت در انتظار مردم یکی از ملاک های اصلی برای دادن مسئولیت های جدید به افراد در دولت دهم می باشد. علاوه بر داشتن ویژگی هایی از قبیل تعهد و ایمان و باور به ارزش های اسلامی و خط مشی دولت محترم و تخصص و توان و همچنین ولایت مداری، مقبولیت مردمی و در انتظار مردم بودن یکی از شاخص ها و ملاک های مورد تأکید رئیس جمهور محترم است.
این موضوع از این منظر اهمیت ویژه پیدا می کند که مدیران اجرایی در سراسر استان نزدیکترین حلقه ارتباطی به مردم از سوی رئیس جمهور هستند. اگر مدیران اجرایی در استان نتوانند یا نخواهند در مسیر خواست مردم جلب اعتماد و حمایت مردم که در وهله اول مهم ترین بخش و تأثیر گذار ترین آن، دست اندرکاران و فعالان و صاحبنظران آن حوزه، و در وهله بعد عموم مردم هستند گام بردارند. یقیناً موجب دلسردی و رویگردانی و در رأس آن رئیس جمهور محترم خواهند بود. لذا به این دسته از مدیران اجرایی استان که افکار عمومی به ویژه اکثریت فعالان و دست اندرکاران آن به حوزه عملکردی شان ایراد و انتقاد دارند و در یک کلام، در حد انتظار آن ها نبوده اند توصیه می گردد با تقدیم استعفای خود، فرصت خدمت را برای نیرو های تازه نفس، خوش فکر و مردمی فراهم آورند.
تا در دوره جدید با آرایشی که مد نظر دولت دهم است مدیران اجرایی استان استقرار یابند. میزان پایبندی افراد به این موضوع، نشانه اعتقاد و باور به جریان اصولگرایی و تقویت همه جانبه دولت خدمتگذار خواهد بود.


بر آخور ایستاده گرانسر
اندیشناك سینه ی مفلوك دشت هاست
اندوهناك قلعه ی خورشید سوخته است
با سر غرورش ، اما دل با دریغ ، ریش
عطر قصیل تازه نمی گیردش به خویش
بسیار از فراز كه غلتیده در نشیب
رم داده پر شكوه گوزنان
بسیار در نشیب كه بگسسته از فراز
تا رانده پر غرور پلنگان
اسب سفید وحشی با نعل نقره وار
بس قصه ها نوشته به طومار جاده ها
بس دختران ربوده ز درگاه غرفه ها
خورشید بارها به گذرگاه گرم خویش
از اوج قله بر كفل او غروب كرد
مهتاب بارها به سراشیب جلگه ها
بر گردن سطبرش پیچید شال زرد
كهسار بارها به سحرگاه پر نسیم
بیدار شد ز هلهله ی سم او ز خواب
بر آخور ایستاده غضبناك
سم می زند به خاك
گنجشك های گرسنه از پیش پای او
پرواز می كنند
یاد عنان گسیختگی هاش
در قلعه های سوخته ره باز می كنند
بر راكب نشسته گشوده است یال خشم
جویای عزم گمشده ی اوست
می پرسدش ز ولوله ی صحنه های گرم
می سوزدش به طعنه ی خورشید های شرم
با راكب شكسته دل اما نمانده هیچ
نه تركش و نه خفتان ، شمشیر ، مرده است
خنجر شكسته در تن دیوار
عزم سترگ مرد بیابان فسرده است
بر من مگیر خنجر خونین چشم خویش
آتش مزن به ریشه ی خشم سیاه من
بگذار تا بخوابد در خواب سرخ خویش
گرگ غرور گرسنه ی من
دشمن كشیده خنجر مسموم نیشخند
دشمن نهفته كینه به پیمان آشتی
آلوده زهر با شكر بوسه های مهر
دشمن كمان گرفته به پیكان سكه ها
من با چگونه عزمی پرخاشگر شوم
ما با كدام مرد درآیم میان گرد
من بر كدام تیغ ، سپر سایبان كنم
من در كدام میدان جولان دهم تو را
شمشیر مرده است
خالی شده است سنگر زین های آهنین
هر دوست كو فشارد دست مرا به مهر
مار فریب دارد پنهان در آستین
در قلعه ها شكفته گل جام های سرخ
بر پنجه ها شكفته گل سكه های سیم
فولاد قلب زده زنگار
پیچید دور بازوی مردان طلسم بیم
در بیشه زار چشمم جویای چیستی ؟
آنجا غبار نیست گلی رسته در سراب
آنجا پلنگ نیست زنی خفته در سرشك
آنجا حصارنیست غمی بسته راه خواب
آن تیغ های میوه اشن قلب ای گرم
دیگر نرست خواهد از آستین من
آن دختران پیكرشان ماده آهوان
دیگر ندید خواهی بر ترك زمین من
خوش باش با قصیل تر خویش
با یاد مادیانی بور و گسسته یال
شییهه بكش ، مپیچ ز تشویش
بگذار در طویله ی پندار سرد خویش
سر با بخور گند هوس ها بیا كنم
نیرو نمانده تا كه فرو ریزمت به كوه
سینه نمانده تا كه خروشی به پا كنم
خوش باش با قصیل تر خویش
اندیشناك قلعه ی مهتاب سوخته است
گنجشك های گرسنه از گرد آخورش
پرواز كرده اند
یاد عنان گسیختگی هاش
در قلعه های سوخته ره باز كرده اند
با پاهایی از باران و رداها و دامنهای از آب
از مغیلان زاران , آن همه بران
می توان گذشت آسان
( تاریخ شعر این را
مكتوب كرده )
البته
اگر آن خیسی خاص
موی و دهان و چانه ات را
تراوان شود
این كه می بینی هر خاری
گلبرگ لاله ای به منقار دارد
و هر ستاره از دهان خدایی پنهان می برند
این رمز زخمی می گوید
من از صراط گذشته ام
گذشته ام
هر چند مستقیم
- چنان كه گفته بودند نبودند
نبود اما
من اكنون در دوزخم
و دست راست تو از آنطرف پل
در دست چپ من قفل است
می توانم عبورت دهم ,
اما
حس می كنم كه زبازوی راستم
- در انتهای دنده ها
خبر چینی از فردوس
در كاربازی توطئهای است
تا انقلاب دوزخی ما را
خنثی كند
میتوانم آری
می توانستم اگر باران
پیراهنی از اكسیژن می پوشاند
بر تو ...
ادامه مطلب
| Design By : shotSkin.com |





.jpg)


